خطبهء 221 در رابطه با پرهيزگارى و فريفته نشدن به دنيا
( از لب لعل على ( ع ) اسرار حكمت مىچكد * گو كه از ظرف عسل شهد حلاوت مىچكد )
( عزّت هر نفس را پرهيزگارى گفته است * ( علم ) و تقوا را كليد رستگارى گفته است )
( بهر امّت از دل و جان خير خواهى مىكند * چونكه تقوا را دليل ره ، گواهى مىكند )
( 1 ) اينكه تقوا باعث آزادى از هر بندگيست * توشهء يوم التّناد و آرمان زندگيست
حاجت هر طالب و خواهنده ، گردد زان روا * هارب نار جهنّم مىشود با آن رها
بر رغائب دست يا بد مرد ، رو اتّقاء * حاصل آيد با وجود آن شما را ارتجاء
( 2 ) فاعملوا فى هذه الدّنيا بكلّ طاقة * و اسرعوا توبوا الى اللّه بكلّ توبة
لحظههاى عمرتان مستعجلانه مىرود * سير دوران خواه و ناخواه فرصت از كف مىبرد
هر كه او تقوا نمىداند به زودى هالك است * عاقل آنكه بر شئون نفس طاهر مالك است
( فرصتها مانند ابر و آب جارى مىگذرند بياييد از گشت روز و گذشت روزگار درسى بياموزيم )
( 3 ) قبل از اينكه سر رسيد زندگانى در رسد * عمر پايان آيد و خارى به زير پا خلد
ديگر از اعمارتان خالى نماند اوعيه * بسته گردد درب توبه بر نبخشد ادعيه
تا كه در كار است اكنون كاتب اعمالتان * يا كه مختاريد بر فرزند و جان و مالتان
توشه برداريد چون فرصت ز انسان مىرود * عمر در تغيير حال است و شتابان مىرود
پيش از آنكه بر كشند امراض مهلك دام خود * يا كه مرگ ناگهانى در ربايد كام خود
مرگ ، باشد هادم عيش و مخلّ اعتدال * مىكند با يورشى انديشهها را پايمال