خطبهء 220 ( در چگونگى بيعت با آن بزرگوار )
( روى مشكات هدا پروانگانرا پر نماند * اندرين سوداى خوش دلدادگانرا سر نماند )
( حجّت دين ، سرور كون و مكان و هم زمان ) * بىدريغ آورد گفتارى ز حكمت ، بر زبان
( بحث بيعت بر ميان آورد خيلى دلنشين ) * قبل از اين هم داشت با الفاظ ديگر مثل اين
( 1 ) باز مىكرديد دستم را به بيعت ليك من * منع مىكردم ، شهودم ناظران مؤتمن
تا كه دستم را كشيديد از يمين و از يسار * ليك از اين اقدام جدّى مىنمودم اعتذار
پس بفكنديد بر من ازدحام بىحساب * آنچنانكه اشتران آيند تشنه روى آب
( 2 ) تا كه ديدم بند كفش خويشتن از پا گسيخت * طىّ آن جنجال پى در پى ، عبا از دوش ريخت
ناتوان در زير پا ماند از فشار و ازدحام * با چنين حالت همى كرد آرزوى استلام « 1 »
شادى مردم ز بيعت بود و لغو اعوجاج * خردسالان شور مىكردند روى ابتهاج
ناتوان و پير ، دامنگير رنج و اضطراب * دختران نارپستان بىحجاب و بىنقاب
( چون بديدم حال ديگر در بطون اجتماع * از قبول اين چنين بيعت نكردم امتناع )
ما على ( ع ) را ( ناهيا ) از دل اطاعت ميكنيم * ضمن تجديد وضو ، تجديد بيعت مىكنيم
پايان خطبهء 220
هامش
( 1 ) مس كردن