ز انتقالش بر سواى اهل دارند امتناع * چشمههايش باز مىدارند بهر انتفاع
امتناع از اينكه نااهلش نيابد دسترس * انتفاعش اينكه جز اهلش نباشد ملتمس
اين گروه ويژه جز اهل ولايت نيستند * ويژگانى جز ميامين و ائمّه كيستند
در هماهنگى و نصرت جمله با يكديگرند * در وفادارى زهم گوى تلاقى مىبرند
از شراب علم نوشاند يكى را ديگرى * رخت عزّ و فيض پوشاند يكى را ديگرى
( جامهاى ناب حكمت نوش بر جان مىكنند * پاكبازى را همى در راه جانان مىكنند )
باز مىگردند سيراب از كنار همدگر * هر كجا باشند نزديكند و يار همدگر
( سلالههائى از نسل انسان كه صفات خدا را در نهاد خود دارند )
( 6 ) بدگمانى سوى ايشان ره نيابد تا ابد * جلوههاى خير و نيكوئى در ايشان مستند
رشك و بدگوئى به ايشان فصل بعد المشرقين * اين چنين كردهست يزدان بندگانرا فرقتين
بر اساس اين چنين اوصاف نيك و شايگان * آفريد اين نسل از كى را مداوم هر زمان
باعث حبّ و تواصل اين صفات امجد است * بهترين اين صفتها در وجود احمد است
امتياز اين چنين اوتاد اندر بين ناس * امتياز دانهء نيكوست بر دون در اساس
وانگهى كه خرمنى را باد كردن لازم است * با تكاندادن جدا گردند از هم اصل و پست
دانهء آماده را پاكى ، مزيّن كرده است * از ميان برج خرمن بر سرا آورده است
آزمايش همچنين با نسل آدم مىكند * آنكه پا برجاست پاك و صاف و محكم مىكند
پس شرف با اينهمه وصف جميل و منجلى * طبق ميل ماست آن سان كه شنيديم از على ( ع )
( مرد دور انديش بايد پند پذيرد و موانع را از پيش راه آخرت بردارد )
( 7 ) مجد را بايد پذيرد مرد نيك و نيكنام * بر حذر باشد ز يوم حشر و روز انتقام