يا بتعبير دگر ملحق نمايد با شتاب * بندهء همچون على را بر ديار آن جناب
( 4 ) دختر تو در همين زودى رساند مر ترا * آنچه آوردند امّت بر سر او ماجرا
( ماجرائيكه سراسر ظلم و جور و حق كشيست * گر نويسى دفترى باشد كه متنش ناخوشيست )
( دندهء او را شكستند آن لئام « 1 » و ناكسان * تا كه آمد قصّهء سقط جنينش در ميان )
( بلكه رفت از اختيار او فدك بىاختيار * ماجرا را جملگى از او بپرس و بر شمار )
اى بسا ظلم و ستم بر ما حوالت گشته است * حال آنكه از وفات تو بسى نگذشته است
يا كه داغ مرگ تو هرگز نرفته از صدور « 2 » * گرد قبرت بر زمين ننشسته اكنون روى گور
( 5 ) بر شما باشد تحيّات و سلام جاودان * آنچه عنوان وداع دارد بيار مهربان
گر روم از پيشتان ايجاز ، روى كار نيست * در غمت ايجار من ، از روى استدبار نيست
ور بمانم بدگمانى نيست و سوء اعتماد * بهر آنچه كردگارم بر صبوران وعده داد
( مرگ احمد ( ص ) يا على زد داغ حسرت بر دلت * مرگ زهرا روى آن ، داغى دگر زد در دلت )
( ناهيا ) با اينكه روزت گشت همچون ليل تار * بر مصيبت صبر كن اينست رسم روزگار
پايان خطبهء 193
هامش
( 1 ) لئيمها سينهها
( 2 ) . .