تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 701

مساهمون:

ص٧٠١

خطبهء 193 اين خطبه از آنحضرت روايت شده هنگام به خاك سپردن فاطمه ( ع ) مانند اينكه با رسول الله جلو آرامگاهش راز مىگويد

دريغا روز رخشانم پس از اندك زمان ناگه * پى فقدان دلبندم ، شب تاريك هجران شد اين چنين فرمود مولا روى قبر مصطفى * چون مناجى « 1 » كه بنالد پيش يار با وفا دخترت يا مصطفى اكنون جوارت خفته است * راز دل از كس نهان كرده كه با من گفته است ( 1 ) از من و از ناز دانه دخترت بر تو درود * دخترى كه آمد اكنون در كنار تو فرود ( 2 ) در فراق فاطمه دل رفت و تابم نيز رفت * راحت و آرامش از من رفت و خوابم نيز رفت آنچنانكه در فراق تو تحمّل كرده‌ام * غصّهء فقدان او را هم تقبّل كرده‌ام حال آنكه من سرت را بر لحد بگذاشتم * رأس تو در سينه‌ام لوح عزا بنگاشتم با همين حالت چه غم‌ها كه نديدم بر ملاء * پس منم در رنج غلطيده بتلخى آشنا ما كه مملوك خدائيم و بسويش راجعون * ( در همين رجعت نمىباشيم از خود رادعون « 2 » )
( يا رسول الله از دست امّتت رنجها برده‌ام و غصّه‌ها خورده‌ام و امانت ترا برايت ميهمان آورده‌ام )
( 3 ) بازياب از من ، گروگان و امانت بازگير * فارغ آمد فاطمه از رنج و زحمت بازگير ليك بر من اين مصيبت جان ستان و جانگزاست * تا سحر بيتوته « 3 » خواهم داشت و روزم با عزاست تا كه بر من برگزيند كردگار مستعان * آن سرائى را كه حضرت جا نموده خوش در آن
هامش
( 1 ) راز گوينده ( 2 ) مانع شوندگان ( 3 ) شب زنده‌دارى