نى ، درختش را محلّ قطع و ترس انقلاع « 1 » * نى قرارش را زمان ختم و وقت انقطاع
نيست بر احكام او فرسودگى و كهنهگى * همچنان بر شاخههايش انكسار و كندگى
راه آن را اعوجاج و نظم آن را اختلال * نيست هرگز در مدار آن خلاف اعتدال
از سفيدىهاى او رنگ سياهى دور باد * از سهولتهاى او دور است نقد و انتقاد
راه صاف او نگردد ريگزار و پر ز شن * چوب او هرگز نميگردد خميده يا خشن
بر مصابيحش خموشى ره نيابد هيچگاه * بر حلاوتهاى او تلخى نيابد هيچ راه
اينهمه تشبيه مولا كه اصيل و متقن است * بهر تثبيت همين آئين حقّ و روشن است
( سعادت از منار اسلام نور مىگيرد و از مكتب او فروغ مىپذيرد )
( 13 ) دين اسلامى كه بر انسان نهاده كردگار * كرد بنيانهاى او را ، در حقيقت استوار
بنيهء آن مستدام است و ستونش برقرار * پايهء آن مستقيم است و اساسش پايدار
چون عيونى كه در آنها آب صاف و روشن است * يا مصابيحى كه هر يك نور پرتو افكن است
يا نشانيكه بدان ، مقصود جويا مىشود * يا علاماتيكه با آن راه پيدا مىشود
يا بسان جشمهايكه سير گردد واردين * ( يا بسان جادّهايكه تند راند قائدين « 2 » )
( 14 ) غايت خشنودى يزدان زدين و مكتب است * شدّت مهرش هميشه عطف سوى مذهب است
بهترين طاعات خود را كرده در آن برقرار * ( هر كه ديندار است با او محرم است و دوستدار )
پس بناى دين و قرآن محكم است و پايدار * طاقهاى او بلند است و دليلش آشكار
مشعل او تابناك و مسند او ارجمند * ( شوكت او جاودان و عزّت او دلپسند )
انقراض آن محال و انهدامش همچنان * قدرت آن پايدار و احترامش جاودان
( 15 ) پس عزيز و محترم داريد آن را همچو جان * جملگى باشيد آن را پيروان جانفشان
در اداى حقّ آن كوشا شويد و پيشگام * تا مبادا دامنش كوته ز دست اعتصام
هامش
( 1 ) بريدگى
( 2 ) رانندگان