همچنان انگيزه باشد بر فراغ و امن دل * جهل حتمى را نمايد بر سعادت منتقل
( 5 ) طاعت حق را به خود پوشيد همچون ثوب « 1 » زير * ضمّ « 2 » بر اندام خود سازيد پند مرد پير
در ميان رگ عجين سازيد با خون همچنان * تا بملك جسمتان باشد امير و حكمران
آن شما را در دم يوم القيامت منهل « 3 » است * همچو بر دريافتها و آرزوها مدخل است
هم سپرده باشد شما را در نبرد دشمنان * روز ترس و روز محنت در عيان و در نهان
هم چراغ قبرها باشد شما را در وداع * هم انيس و يارتان گردد هميشه در دفاع
معنى ثانى به طاعت اينكه رمز زندگى * روى امر و نهى باشد در طريق بندگى
( تقوى پيشه كنيد تا خود را از گزند تباهى و ننگ روسياهى برهانيد )
( 6 ) طاعت و تقوا شما را پايگاه متقن است * جانتانرا از خطاها و بلاها مأمن است
مأمنى از ترس و خوفى را كه داريد انتظار * همچو ترس از وقعهء يوم الفرار و خوف نار
هر كه تقوا پيشه گيرد از شدائد رسته است * دل بدان پيوند داده از مهالك جسته است
( 7 ) دور گردد رنجها بعد از اصابت ، يا دنّو « 4 » * طعم تلخىها دگر تبديل گرد بر حلّو
رفع گردد موجهاى فتنه بعد از ارتكاب * سهل گردد رنجها بعد از صعوبت با شتاب
رحمت يزدان پس از قلّت زيادت مىكند * مهربانيها پس از دورى اعادت مىكند
نعمت يزدان پس از قحطى فراوان مىشود * رحمت او در لطافت همچو باران مىشود
( 8 ) پس بترسيد از خدائى كه شما را پند داد * پند شيرين ترز شهد و انگبين و قند داد
كردتان از وحى و آيات متينه بهرهمند * ( بين ملّتها بدين انگيزه هستيد ارجمند )
بر شما اندرز داده از طريق انبياء * همچنان منّت نهاده بىمحابا بر ملاء
( 9 ) نفس خود را پستتر دانيد بر او رام و خوار * ( مفتخر داريد خود را با مدال اعتبار )
هامش
( 1 ) لباس
( 2 ) ضميمه
( 3 ) جاى آب كه مايهء حيات است
( 4 ) نزديكى