( اكنون خصوصيّات اخلاقى اين قوم )
قلبشان بيمار امّا ظاهر ايشان تميز * در خفا نقش نهان دارند و مشى فتنه بيز
جنبش ايشان لفيف و در كمال اختفاست * وصفشان همچون دوا امّا نه درمان و دواست
ذكر ايشان ظاهرا مقبول خلق و دلپذير * فعلشان درد گلوگير است و درمان ناپذير
رشك مىدارند چون بينند مردم در رخاء * آرزومندند تا باشند مردم مبتلاء
در نهاد جامعه اين قوم از آن خوشترند * تا اميد و آرزوها را بنوميدى برند
( 5 ) بهرشان در هر گذرگاهى به خاك افتاده ايست * بهر اعمال تبهكارى يكى دلدادهايست
( 6 ) پيش هر دل حرمتى دارند و حسن آبرو * منطقى با هر كسى گويند وفق ميل او
بهر هر اندوه مىنالند و ريزند اشك بيش * تا كه دريابند زين ره آرمان قصد خويش
جز تقارض نيست فى ما بينشان مدح و ثنا * گر ثنا گويد يكى دارد تمنّاى جزا
( 7 ) در پى درخواستها دارند اصرار بسى * تا قبولانند خواست خويش را بر هر كسى
در ملامت پرده از اسرار بردارند بس * تا دگر سالم نماند آبروى هيچكس
گر حكم باشند گردد حكم ايشان بر خلاف * در ازاء حقّ ، باطل در ميان دارند و لاف
بهر هر قائم همى سازند رغمش مايلى * همچو بر هر زندهاى دارند زهر قاتلى
بهر هر باب و درى دارند مفتاحى بر آن * همچو بر هر ليل تارى شمع و مصباحى بر آن
( اكنون فريبكارى و جذبههاى ايشان به طرف دنياى مادّى )
بر طمع راهى نمىجويند جز راه نياز * تا بيابد گرمى بازار ايشان امتياز
تا بدين سان رونقى بخشند بر اسواقشان * ديدهء بيننده را معطوف بر اعلاقشان
با صراحت حرف مىگويند امّا شبهه گون * وصف مىدارند و ليك از حدّ معمولى فزون
راه باطل را نشان دارند آسان بر همه * تنگناى گمرهى را بىزيان و واهمه