دين حق را بنيه و ايمان و ايقان را ستون * ( سقف نيلوفر ، بدون آن عزيزان واژگون )
گمرهان و از طريق حق بدور افتادگان * سوى ايشان ميشتابند همچنان واماندگان
علم و توحيد هر دو با آنان عجين و درهم است * ( كلّ اسرار و نهانىها به ايشان ملهم است )
معجزات حقّه دارد بهر ايشان انحصار * حقّ ايشان است عرفان ، در ممرّ روزگار
آنچه پيغمبر ( ص ) بمورد در وصيّت گفته است * ( گوهر تحكيم آن ، در صدر ايشان خفته است )
همچنان حسن قرابت بين ايشان ثابت است * ( و آنچه پيغمبر معيّن كرد هر آن ثابت است )
ارث بردن زان وجود پاكياد و مهربان * بر امامان بوده روشن همچو ماه آسمان
( جائرين كردند امّا حقّشانرا پايمال * اى دريغا بر چنين قوم شرور و بدمآل « 1 »
آنگاه كه دست غاصبين خلافت ، از آن بريده شد حقّ بسوى اهلش برگشت . و فرمايش امام ( ع ) مبنى بر ( رجع الحقّ الى اهله ) تحقّق يافت .
( 16 ) پيش از آن از صاحب مسند خلافت غصب شد * از سزاوار چنين كرسى رياست غصب شد
حق بسوى اهل خود برگشت بعد از انتظار * آنچنان كه آسيا سنگى بچرخد در مدار
جاى خويش افتاد بعد از طىّ بيست و پنج سال * آنچنان جائى كه قبلا داشت از آن انتقال
منزوى شد ( ناهيا ) هر چند مولا مرتضى * ليك بيرون كرد حق را از حصار انزوا
پايان خطبهء 2
هامش
( 1 ) مآل بازگشتگاه