للّه انتم . . . اجر شما با خداست پس ( خدا بداند و شما . . . )
( 4 ) نيست آيا دين و آئينى كه در اين راستا * تا شما را باشدى سوى تعاون رهنما
نيست آيا غيرت دينى شما را در صدور * تا كنيد اين دشمنانرا از محيط خانه دور
واشگفتا از معاويّه كه او با آن غرور * گر بخواند ظالمانرا طىّ حكمى بر حضور
پيروى دارند او را صادقانه بىدريغ * نى به اميّد عطيّه ، يا ز خوف سيف و تيغ
من شما را ليك مىخوانم بسوى راستى * ( تا رها سازم شما را از ستوه و كاستى )
چون كه مىباشيد از اسلام و اهلش يادگار * از مسلمانان اسلاميد و قرآن ماندگار
پس شما را اخذ حقّ خويش دعوت مىكنم * ( بر حذر از كفر و بر ايمان هدايت مىكنم )
ليك با اين مهربانى مىكنيد از من فرار * فتنه بر پا مىنماييد اى گروه نابكار
انّه لا يخرج اليكم من امرى رضى . . . رضايتى از كار من نداريد ( خطاب به اصحاب خود )
( 5 ) راضى از من نيستيد و از روند « 1 » كار من * تا شما خشنود و من باشم شما را مؤتمن « 2 »
رنجشى هم آشكار از من نداريد آنچنان * تا كه با هم متّحد گرديد اندر دفع آن
( پس شما در كار من داريد اعمال نفاق * نى طريقى در اطاعت نى طريقى در شقاق « 3 » )
( كاش همه يكراه مىرفتيد روى يك سخن * تا مرا آزاد مىكرديد يك جا زين محن )
پيش من شايانترين چيزى كه آنم آرزوست * مرگ باشد كه نجاتى از شمايم دست اوست
يا بتعبيرى دگر از دست قومى چون شما * جز بمرگ و جان زدائى كى توانم شد رها
( 6 ) من كه عمرى مر شما را درس قرآن گفتهام * ( با دليل و حكم شرعى شرط ايمان گفتهام )
حكم كردم بينتان با صد دليل و احتجاج * تا شما را رفع كردم از معارف احتياج
هامش
( 1 ) رفتار و روش
( 2 ) قابل اعتماد
( 3 ) اختلاف و مخالف