تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
لاغرين فردى ز پهلو بود بين بندگان * گرسنه‌تر مردى در اين دنيا ميان اهل آن عرضه شد دنيا برايش ليك ابا كرد آن جناب * لذّت آن را براى خود نفرمود انتخاب چونكه دانست آنچه يزدانش نخواست او هم نخواست * آنچه را كه خوار و پستش خواست در عالم نخواست ( 21 ) روى اين مبنا ، هر آنچه دوست دارند انبياء * يا كه دشمن مىشمارندش خدا و اولياء ( جمله بايد دوست يا دشمن بداريم آشكار * پيروى واجب بود زين اسوه‌هاى پايدار ) گر نباشيم عاقلانه پيرو اين داعيه * اين تعدّى بر شقاق و نكبت ما كافيه پس مهم دانستن دنياى كوچك در نظر * زشت باشد بنده بنده را پيش خداى دادگر ( خود يكى عنوان ظلم است و شقاق و افتراق * آنچنانكه ضدّ عدل است و نقيض اتّفاق )

قسمتى از خصوصيّات اخلاقى پيغمبر اكرم ( ص )

( 22 ) او غذا مىخورد ساده روى خاك و بىسماط * مىنشست همچون نشست بندگان بىبساط كفش خود را پينه مىبست آن رسول خوش‌گهر * رخت خود را وصله مىزد همچو قشر كارگر مركبش خر بود عريان جاى اسب تند پاى * فرد ثانى هم بتركش مىكشيد آن نيك راى ( 23 ) بيت او را پرده‌اى بوده مصوّر روى در * بر يكى از زوجه‌ها فرمود بردار از نظر چونكه آنگه كه زمن افتاد سوى آن نگاه * مىنشيند در دلم حبّ زخارف گاهگاه ( 24 ) پس از اين دنيا ز روى قلب دور برگزيد * ياد آن را از صميم دل ز نفس خود بريد تا از آن يك جامهء زيبا نگيرد بر تنش * همچنان باور ندارد جاى آراميدنش تا نپندارد به خود جاى درنگ و ماندنى * ( چون نخواهد ماند دنيا جز حديث خواندنى ) پس بدين‌سان حبّ دنيا را ز قلبش دور ساخت * ديده از آرايش آن بست و بر آن دل نباخت ( 25 ) همچنين باشد يقين ، رفتار و مشى هر كسى * كآنچه را كه دشمنش داند نداند جز خسى ناخوشايند است بر او پايگاه و منظرش * خوش ندارد ذكر گردد نامش اندر محضرش