در غبار فتنهها مكث و تأمّل واجب است * شبهه بين حقّ و باطل بر ندامت موجب است
شبهه آنگه كه شما را بر ملا شد از نهان * لازم آيد مكث و انديشه بنصب قطب آن
آنزمانكه بر شما افتاد امرى مشتبه * با تأمّل گام برداريد در اين طول ره
( 5 ) فتنهها در راه پنهانى هويدا مىشوند * از خلال آن هزاران رنج پيدا مىشوند
امر شبهه ، موجب فتنه در آغاز اندك است * تا فزون شد آفت سنگين به دين و مسلك است
رشد آن آرام و آثار وجودش مثل سنگ * در اصابت روى چيزى مىشكافد بىدرنگ
( امان از فتنهجويان روزگار كه با هم تبانى دارند و رمز فتنه مىنگارند )
( 6 ) عهدها دارند با هم ظالمان روزگار * ظلم را تعليم مىدارند ، با آموزگار
( خطّ مشى محورى بر هم نگارش مىكنند * شيوههاى فتنه را بر هم سفارش مىكنند )
اوّل ايشان براى آخر ايشان ولى است * آخرى هم با همين عنوان مريد اوّلى است
بر سر مردار گنديده ( متاع دهر دون ) * دشمنى ورزند با هم از برون و اندرون
( 7 ) پيشوا و تابعش بعد از زمان اندكى * مىشود اين خصم آن ، و ان نيز خصم اين يكى
مىشوند آخر ز راه دشمنى از هم جدا * يكدگر را لعن گويند آشكار و بر ملا
( تا كه فرزند يزيد آنگه كه مسند در نشست * بر يزيد و جملهء اجداد و آباء فحش بست )
( 8 ) فتنههاى بيشتر ديديد و امّا بعد از اين * فتنههاى ديگرى هم صف كشيده در كمين
فتنههائيكه ز انسان قطع راحت مىكند * قلب را دائم پريشان و مشتّت مىكند
قلبها بعد از صلابت رو به سستى مىروند * مردها بعد از سلامت سست و گمره مىشوند
يورش آن روز روشن را كند چون شب سياه * مىشوند افكار ناسالم ز سالم اشتباه
( 9 ) هر كه در دفعش بر آيد فتنه او را مىكشد * هر كه در رفعش بكوشد بر هلاكت مىكشد
( هر كه در خاموشيش كوشد زبانه مىزند * تا تلاشش جاى گيرد سوى مرگش مىبرد )
( فرقهء نادان در آن فتنه نباشد راه ياب * مىپذيرد بر درون خويش دود اضطراب )