دستها بر خنجر آوردند و تيغ آهيختند * آتشى افروختند و گرد فتنه بيختند
( زعم اينكه مىشود از هرج و مرج روزگار * بهره بردارند : امّا رونكر آن كجمدار )
( امر بعثت بر پيمبر وارد آمد ناگهان * بهر اضمحلال فتنه در سطوح اين جهان )
( پيروانش را به تقوا تربيت كرد آنچنان * كز فداكارى نمىكردند لختى اتّهان « 1 » )
( فداكارى رجال نامى در عنوان بعثت رسول گرامى )
( 6 ) در شكيبائى نمىكردند منّت بر خدا * جان خود را محو مىديدند ايضا در خدا
تا زمانيكه خدا را بود مشى اقتضاء * يا قضا را مهر پايانى و عهد انقضاء
يا بيابند اهل دين عزّ و توانا مهرهاى * يا بگيرد عزّت اين انبساط و شهرهاى
( 7 ) داشتند از روى بينائى جهاد و كارزار * پند پيغمبر به ايشان داد قرب كردگار
( پيروى كردند از قانون حقّ و امر و نهى * آنچه آورده ز درگاه الوهت پيك وحى )
( 8 ) تا دمى كه پيگ مرگش كرد او را قبض روح * بعد از آن ديگر نياشاميد لختى از صبوح « 2 »
در چنين حالت گروهى رفت سوى قهقرا * بر اوامر پشت پا زد بر عليه اهتداء
كرد آنها را پريشان راههاى گمرهى * بعد از آنكه داشتند از جاهليّت آگهى
پيروى كردند از انديشههاى ناروا * پيروان را همچنان گشتند بر آن رهنما
( افسوس كه هدف رسول اكرم را دنبال نكردند و بيراهه رفتند )
( 9 ) خويش را انداخته بر غير كردند اعتماد * دل گسستند آشكارا از نبىّ زنده ياد
از ائمّه دل بريده بر سببها تاختند * بر مودّت امر بود و ليك شمشير آختند
هامش
( 1 ) سستى
( 2 ) چيزى مانند شير كه صبح مىخورند