پس نمىماند ز قرآن جز نشان و نام خشك * بر مشام جاهلان هيهات از آن بوى مشك
آشنا با آن نباشد قوم منحط « 1 » آن زمان * اختصارا مبلغى جز روى خطّ و سطر آن
( 10 ) پيش از اينكه اين زمان آيد ، به نيكان مىرسد * از بنى عبّاس و اولاد اميّه رنج صد
از تبار « 2 » مصلحان گفتار صدق و راستى * نيست در چشم لئيمان جز دروغ و كاستى
راستى در ديد آنان كذب و بهتان بر خداست * جاى پاداش امور خير كيفر بر خطاست
چو ز شهوت پيروى خواهند كردن آنزمان * مىنيابى فرقهء شايستگان را قدر دان
( 11 ) اى بسا قبل از شما با آرزوها مردهاند * كولهبارى مملو از صدگونه حصرت بردهاند
حبّ آمال از صلاح و خير ، غافل كردشان * تا بميقات « 3 » حلول « 4 » مرگ حتمى بردشان
آن چنان مرگى كه در آن عذر خواهى ممتنع * معذرت بى مورد و گفتار واهى ممتنع
آن چنان مرگى كزان هيهات ديگر بازگشت * ( باز خواهد گشت ديگر دربهاى هفت و هشت )
( دربارهء پند و اندرز بمردم و ترغيب آنان به اطاعت و فرمانبرى از خدا )
( 12 ) هر كه خواهد پند و اندرز و نصيحت از خداى * سعى بايستى نمايد بهر كسب آن سراى
آنكه او را وحى يزدان در طريقت رهنماست * صاحب عيش و حيات و حظّ وافى در بقاست
سورهء اسراء ( هى اقوم ) دليل محكم است * در همين مورد كسى را كه درست و اقوم است
چون كسى كه آشنا با كردگار ارحم است * سر خوش از جام محبّت در حصار محكم است
وانكه با او دشمن است و سر بطغيان مىرود * هر چه قدر هم پر توان باشد هراسان مىرود
( آشنايان خدا آنان كه فرمان مىبرند * دشمنان بالعكس ، آن قومى كه عصيان مىبرند )
( پندهاى گهربار امام همچنان در محور سجاياى حميده و اوصاف پسنديده
هامش
( 1 ) به انحطاط رفته و عقب مانده
( 2 ) دودمان
( 3 ) وقتگاه . جايگاه
( 4 ) وارد شدن