خطبهء 148 دربارهء اهل بصره ( در مذمّت طلحه و زبير )
( 1 ) در حكومتها بود امر حكومت امر خاص * هر يكى آن امر را دادند بر خود اختصاص
نقض « 1 » عهد اين دو بر من نيست روى دين حق * بلكه روى حبّ لذّات است و عيش نابحق
بهر ايشان قصد قربت نيست در اين جنگگاه * قلبشان پيوند با قرآن ندارد هيچگاه
عايشه در بين ايشان داد صلح و آشتى * جاى ايشان ديگران را مقتدا بگماشتى
عذر تقصيرى نباشد بهر ايشان پيش حق * آنقدر كه ريختندى خونهاى نابحق
كينه در دل پروراند هر يكى بر ديگرى * بر ملا گردد سريعا راز اين طغيانگرى
( آنزمان كه بصره را اندر تصرّف داشتند * بين امر مقتدا بودن تشرّف داشتند
( 3 ) گر يكى يابد از اين دو ديگرى را برترى * مىكشد در فرصتى ممكن رفيق ديگرى
( 4 ) پس كنونكه فرقهء ظالم به پا برخاستند * پس كجايند آن گروهى كه جزائى « 2 » خواستند
بهر آنها راه ايمان روشن است و آشكار * اين خبر آمد به ايشان از رسول بردبار
( يا بتعبيرى دگر در پيش قوم فتنهجو * جملگى آمادگانيم و جنود رزمجو )
( آن خبر كه داده ايشان را رسول نيكنام * آن سه گانه فرقهاند و ياغيان زشتنام )
( ناكثين و قاسطين و مارقين فتنهگر * جمع گشته جملگى در چارچوب اين خبر )
كشتن عثمان ، به آنها عذر نقض بيعت است * قول ايشان را شنيدن ديگرانرا شبهت است
هر گروه ضالّه را در دست عذرى باطل است * اى بسا شبهه كه در ظاهر درست و كامل است
( ولى من فتنه را در نطفه خفه مىكنم )
( 5 ) ليك من آن نيستم كه دود فتنه بنگرم * تا بهنگام تشكّل بر نيايد باورم
هامش
( 1 ) شكستن
( 2 ) اجر و ثواب