تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩

خطبهء 148 دربارهء اهل بصره ( در مذمّت طلحه و زبير )

( 1 ) در حكومت‌ها بود امر حكومت امر خاص * هر يكى آن امر را دادند بر خود اختصاص نقض « 1 » عهد اين دو بر من نيست روى دين حق * بلكه روى حبّ لذّات است و عيش نابحق بهر ايشان قصد قربت نيست در اين جنگگاه * قلب‌شان پيوند با قرآن ندارد هيچگاه عايشه در بين ايشان داد صلح و آشتى * جاى ايشان ديگران را مقتدا بگماشتى عذر تقصيرى نباشد بهر ايشان پيش حق * آنقدر كه ريختندى خونهاى نابحق كينه در دل پروراند هر يكى بر ديگرى * بر ملا گردد سريعا راز اين طغيانگرى ( آنزمان كه بصره را اندر تصرّف داشتند * بين امر مقتدا بودن تشرّف داشتند ( 3 ) گر يكى يابد از اين دو ديگرى را برترى * مىكشد در فرصتى ممكن رفيق ديگرى ( 4 ) پس كنونكه فرقهء ظالم به پا برخاستند * پس كجايند آن گروهى كه جزائى « 2 » خواستند بهر آنها راه ايمان روشن است و آشكار * اين خبر آمد به ايشان از رسول بردبار ( يا بتعبيرى دگر در پيش قوم فتنه‌جو * جملگى آمادگانيم و جنود رزم‌جو ) ( آن خبر كه داده ايشان را رسول نيكنام * آن سه گانه فرقه‌اند و ياغيان زشتنام ) ( ناكثين و قاسطين و مارقين فتنه‌گر * جمع گشته جملگى در چارچوب اين خبر ) كشتن عثمان ، به آنها عذر نقض بيعت است * قول ايشان را شنيدن ديگرانرا شبهت است هر گروه ضالّه را در دست عذرى باطل است * اى بسا شبهه كه در ظاهر درست و كامل است
( ولى من فتنه را در نطفه خفه مىكنم )
( 5 ) ليك من آن نيستم كه دود فتنه بنگرم * تا بهنگام تشكّل بر نيايد باورم
هامش
( 1 ) شكستن ( 2 ) اجر و ثواب