مىچرخد )
( 13 ) در حقيقت هر كه بشناسد خدا را مبلغى * گر نهد ارزش بجان خويش او را ينبغى )
رفعت « 1 » آنان كه مىدانند مجد كردگار * آن بود كه سر فرود آرند او را آشكار
امن آن قوميكه او را مقتدر دانستهاند * آن بود كه بهر فرمانش دل و جان بستهاند
( 14 ) پس نگريزيد از حقّ و صراط مستقيم * آنچنانكه تندرستان مىگريزند از سقيم
( پس شما حق را نخواهيدش به خوبى درك كرد * جز كه بشناسيد آن كس را كه آن را ترك كرد )
( نيست بر كام شما از شان « 2 » قرآن ناب شهد * تا كه بشناسيد آن كس را كه آن را ترك كرد )
( پس كجا خواهيد زد چنگ و تمسّك بر كتاب * جز كه نيكوتر شناسيد آنكه دارد ارتياب « 3 » )
( با توجّه بر سه شعر آخرى از روى درك * مىنهيد اقدام تانرا با سعادت كوى درك )
( شعاعى تابان در جهت هدايت از ضلالت )
( 15 ) وانگهى كه شد عيان راه هدايت از ضلال * از هدايتگر طلب داريد راهى بر كمال
( 16 ) آن هدايتگر نباشد جز امام و جانشين * چونكه ايشانند موة الجهل و عيش العلم و دين
( 17 ) حكمشان آگاهتان سازد ز بسط علمشان * ( در حقايق ، ريشه دارد خوشههاى حلمشان )
همچنان خاموشى ايشان دليل منطق است * وجههء ايشان جهانرا همچو نور مشرق است
قول ايشان با عمل تصوير ، روى آينهست * ظاهر ايشان نمودار صفاى باطنهست
( 18 ) بر نمىدارند گامى در طريقت بر خلاف * همچنان در متن احكامش ندارند اختلاف
چون زمام نفسشان در دست ايشان منعطف * پاكدامانند از رنگ و عيوب مختلف
( علمشان نشأت گرفته از علوم ايزدى * تا كه آخر سر زده از علم و وحى احمدى ( ص ) )
علمشان بر كان و كانون رسالت متّصل * گاه و ناگه مىشود بر صدر مردم منتقل
هامش
( 1 ) بزرگوارى
( 2 ) صندوق عسل
( 3 ) شك كردن