كه گاهى از آن ساقهاى با طراوت و شكوفهاى با لطافت و غنچهاى معطّر و گلى خوشبوى و خوشهاى نمكين و ميوهء شيرن ببار مىآيد ، و زمانى با مزيد امتياز و وجهء اعجاز ، نو آوردههاى نفيسى مانند بلبل خوشخوان و كبك خرامان و سهرهء نواخوان و خلاصه سيماى خندان يعنى انسان كه جدّا خلاصهء خلقت است و سلالهء طبيعت ، زيرا وجود اين عالم بخاطر چهرهء خاك اندود انسان است .
مشتى ز خاك تيره بفرمان كردگار * خلقى جديد گشت كه داراى عصمت است
محصول كارگاه چنين دست مقتدر * از به دو تا ابد همه برهان و آيت است
ازهار باغ و سبزهء الوان دشت و راغ * حاكى ز علم و عدل و نظام الوهت است
مبهوت مانده عارف و انگشت در دهان * گويا كه در مشيّت او غرق حيرت است
آرى ، انسان ، سلالهء طبيعت و چكيدهء خلقت است ولى عصارهء انسانها و سلالهء نسلها بعد از محمّد مصطفى ( ص ) على مرتضى عليه السلام باشد . اوه چه انسانى ! زنان ادوار و ارحام امّهات از آبست به مانند آن ناتوان ماندهاند . هيهات ، ما در دنيا چنين فرزندى را با دست محبّت و انگشت مودّت در آغوش بفشارد و آيات الهى در كرامت او نازل گردد . هيهات چنين انديشهاى برنا و عقلى توانا و لبى گويا و قلبى پويا و سينهاى درد آشنا به دنيا قدم نهد و به زخم محرومان مرهم نهد و به درد درون دردمندان شفا دهد .
دنيا ، برو كه بهر تو ارحام مادران * اين گونه نطفهاى نتوانند پرورند
خير البشر محمّد ( ص ) و داماد او على ( ع ) * در بحر علم و عصمت و حكمت دو گوهرند
در آسمان وحى و امامت مثال نور * از به دو تا ختام درخشنده اخترند
آه چه جان شيرينى بود كه كوس بيدارى نواخت و در جوار عشق جان باخت ، ولى زمان ، قدر او را نشناخت و چه وجود نازنينى بود كه از لذائذ دنيا دست كشيد و بر زخارف آن پشت پا زد چيزى جز رضاى حقّ نيندوخت و جز بعطاى او چشم ندوخت ، با نگشرشى بسيار وسيع و بينشى بسيار عميق بر معانى و حقائق نظر مىكرد .
و با انديشهء بسيار بلند ، آيندهء اسلام را طبق معيارهاى آيات الهى بررسى مىنمود ، تا اثرى