مىافتد .
مرغ انديشه در اين سير بريزد پر و بال * از توان افتد و يكراست سرازير شود
عقول راسخ در اسرار آفرينش حيران ، و انديشههاى واثق سر گردان ، و بصائر ناتوان و متفكّران حيران و متدبّران در حيرت كه آن را ابتداء از كجاست و انتها به كجا يعنى تحليل واژهء ازليّت و تفسير مسئله ابديّت و تأويل معانى آنها در حوزهء تسخيرشان هرگز نخواهد بود .
آنجا كه درخشش نور حقيقت است ديدگانرا مشاهدهء محض نيست و آنجا كه تبلور « 1 » لمعات ابديّت در سرا پردهها و سرادقات « 2 » حقايق تجلّى مىنمايد كه جز چشمهاى حقيقت بين رؤيت آن را نتواند .
جلوههاى خلقت همچون بلورهاى درخشنده و انوار تابان در صحيفهء چهرهء مرموز آفريدگان ، نمودار يك قدرت بىنهايت است كه اوراق دفتر وصف آن ، از برگ اشجار افزونتر است و از قطرات بحار بيشتر . عظمت منظومهء آفتاب و درخشش و رمز شباهنگ « 3 » و ماهتاب ، سير نجوم و تلوّن وجوه و رنگ گل و آواى بلبل و غوغاى روز و اختلاف شب و روز ، جملگى ابداع اوست و ارجاع به او .
در خم و پيچ چنين خلقت مرموز و عجيب * دل سراسيمه شد و عقل به جائى نرسيد
خستهء اين ره پر حادثه تنها نه منم * گشت موى سر انسال ، در اين راه سپيد
طلعت ازهار بهارى در حدائق « 4 » و صحارى قدرت يك صورتگر چيره دست و مصوّر زبردست را در منظر هر ديد و دورنماى هر ديدگاه در معرض تماشا گذاشته و وجدانهاى بيدار را بقضاوت وا داشتهاند كه معرّف حليهء جمال و جلوهء كمال او باشند كه از دو عنصر همچون آب و خاك چه بدايع شگفتآور و چه عجايب شگفت انگيزى بوجود آورده است . در ملكوت اعلى با ترسيم پيكر آدم عليه السلام كه از مشتى خاك تيره و گلى سياه است پيچيدهترين شگفتى را از ميان خلايق در انجمن ملائك و مجمع فرشتگان بنمايش گذاشت . همان خاك سياه است
هامش
( 1 ) درخشندگى
( 2 ) خيمهها
( 3 ) ستارهء شعرا
( 4 ) باغها