( 5 ) پس نبايد بهر ايندنياى فانى اعتماد * ( خانهها را سوخت كز آنها نمانده جز رماد )
ديدى آنها را كه پيش از تو معيشت داشتند * مال جمع كردند و بر خود عيش و عشرت داشتند
داشتند از فقر و بىچيزى كمال اجتناب * مطمئن بودند از فرجام امر و بازتاب
در دل آنها درازى داشت عمر و آرزو * دور مىديدند خود را با اجلها روبرو
پس چگونه مرگ قاهر بر سر آنها رسيد * ناگهان از خانمان و دودمان بيرون كشيد
مأمنش را يكسره كرد از وجودش خاليه * حمل شد در روى تابوت از جهان فانيه
حمل مىكردند او را در مناكب « 1 » دوستان * تا كه مىبردند بر آرامگاه جاودان
دستها در دسته تابوت محكم برقرار * ( اى دريغا عبرتى بر مردمان روزگار )
اما رايتم الّذين يأملون بعيدا . . . آيا نديديد كسانى را كه آرزوى فراوان داشتند .
( 6 ) ديدهايد آيا كسانى را كه در اين دهر دون * آرزوها داشتند افزون به سينه اندرون ؟
ساكنان بودند در كاشانههاى استوار * صاحب دارائى انبوه و مالى بيشمار
گشت آخر خانهء ايشان مبدّل بر قبور * زندگى تاراج گشت و شد منغصّ « 2 » عيش و سور
ثروت انبوه آنها بعد از آنها نفله « 3 » شد * اى دريغا حال قومى كه زبون و سفله « 4 » شد
( دفن شد در خاك تيره دفتر آمالشان ) * منقسم شد در توارث جملهء اموالشان
زوجشان با ديگران كردند عقد ازدواج * ( بهجت ايشان مبدّل شد بنوعى اختلاج « 5 » )
فرصت نيكى گذشت و وقت عبرت سر رسيد * ( معذرتها رفت و هنگام ندامت در رسيد )
( 7 ) پس كسى كه اهل تقوا بود و مرد پيشتاز * داشت در كردار نيك و رستگارى امتياز
چونكه بعد از مرگ ديگر راه توبه بسته است * خوش به حال آن كسى كه از بدىها رسته است
پس شما پرهيزگارى را غنيمت بشمريد * اين متاع جاودان را زبده نعمت بشمريد
هامش
( 1 ) دوشها
( 2 ) مكدّر و تيره
( 3 ) ضايع
( 4 ) پست
( 5 ) لرزيدن