تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
تير مرگش را زند بر زنده تا بيجان كند * تير گمراهى بصالح تا كه بىايمان كند تير بيمارى همى بر جان سالم مىزند * ( اين زدنها كار او باشد كه دائم مىزند ) آكلى كه واژهء اشباع در آن مبهم است * شاربى كه تشنگى بر آن هميشه ملزم است
و من العناء انّ المرء يجمع مالا لا يأكل . . . ( 11 ) و از جمله اسباب رنج اين دنيا آنست كه مرد ، جمع مىكند و نمىخورد و بنا مىكند و ساكن نمىشود .
جمله از اسباب رنج اين جهان بىوفا * آن بود كه مرد مىسازد براى خود بنا همچنان اندوخت مالى از حلال و دستبرد * ليك آن شد كه دگر در آن نماند و ز آن نخورد پس فرود آورده شد بر قبر ، جاى بازداشت * حال آنكه خانه و مال و بنا را جا گذاشت
و از جمله اسباب تغيير حالات دنيا آنست كه مىبينى بعضى را كه به فقر و ناتوانى او رحم مىكنند ولى بعدا با تغيير احوال ، به توانگرى او غبطهء مىخورند و ديگرى كه بتوانگرى او حسرت مىخورند و اكنون رحمتش مىكنند .
( 12 ) پاره‌اى ديگر ز وضع گيتى ناپايدار * آن بود كه نيست آن را در صداقت اعتبار آنكه او را رحم مىكردند مردم اين و آن * ليك مغبوط « 1 » است اكنون در منال و در توان وانكه بر او غبطه مىخوردند مردم روز و شب * ليك مرحوم است امروز اوفتاده در تعب ( نيست اين بيچارگى او را جز اينكه نعمتى * از كفش بيرون شده ، جايش نشسته نقمتى ) ( 13 ) جمله‌اى ديگر ز عبرتهاى دهر كهنه كار * ( آن بود كه شرح آن را مىنمايم آشكار ) گاه مىبينى كه مردى آرزو را مشرف است * غافل از اينكه مر او را مرگ قاهر واقف است مرگ او را برد و هرگز آرزو حاصل نشد * پس مؤمّل آرزوى خويش را نايل نشد
هامش
( 1 ) آنكه او غطبه مىخورند
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 431 | خطب الإمام علي ( ع ) / علمدارى