داعيش دعوت نمود و واعيش « 1 » بر گوش كرد * ( رستگار آمد كسى كه اين ندا را گوش كرد )
( اى بندگان خدا )
( 9 ) من شما را جانب تقوا ، هدايت مىكنم * از دل و جان رهنمائى و حمايت مىكنم
در مسلمانى شما را باز دارد از حرام * ( گر شما را بود لختى اعتناء و اهتمام )
مىكند در قلب مؤمن خوف و دهشت برقرار * از عذاب دوزخ و توقيف سخت كردگار
تا نگه مىدارد او را تشنه كام و روزهدار * در دل شبهاى تيره ساهر و شب زندهدار
( بهر كسب آخرت رنج و عنا بايد كشيد ) * راحت اخراى برنج اين جهان بايد خريد
تشنه كامى از صيام ماه پنجم امر داد * مىكشد دنبال خود سير آبى يوم التّناد
( پس مؤمنان و دوستان خدا راحت اخروى را با رنج دنيا و سيرابى روز قيامت را با تشنگى روزه در ماه مبارك رمضان و روزههاى مستحبّى عوض كردند و مرگ را نزديك دانسته باعمال نيكو شتافتند )
فرد مؤمن مرگ را نزديكتر پنداشته * آرزوها را همى دور و دروغ انگاشته
روى نيكىها فزوده بر عمل بشتافته * آنچنان گوئى كه مرگ سرخ او را يافته
پس جهان ، جاى فنا و جايگاه عبرت است * جاى تحويل و تحوّل ، جاى رنج و عسرت « 2 » است
( 10 ) و از جمله اسباب فناى اين دنيا آنست كه تيرهاى خود را بكمان گذاشته و بسوى ما مىكشد در حالى كه تيرى از آنها بخطا نمىرود و هدر نمىگردد
تيرهاى مهلكش را بر كمان بگذاشته * بىدرنگ و بىمحابا قصد ما را برداشته
هيچ تيرى از كمان آن نرفته بر خطا * زخمهاى تير آن باشد هميشه بىدوا
هامش
( 1 ) گوش كننده
( 2 ) سختى