تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
در تناصح « 1 » كاهليد و در تباذل « 2 » بىخيال * ( در نياز و احتياج از هم نمىگيريد حال ) در مودّت كاذبيد و در محبّت بىثبات * بخششى بر هم نداريد و روند التفات
بر شما چه شده آنگه كه از دنيا اندكى مىيابيد شاد مىشويد در حالى كه از بسيارى آخرت كه از دست داده‌ايد هرگز اندوهگين نمىباشيد .
( 10 ) شاد مىگرديد اگر يابيد مالى اندكى * از متاع دهر فانى از شماها هر يكى ليك محزون نيستيد از اينكه از كف مىدهيد * نعمت عظمى كه قرآن داده است آن را نويد از جهان گر رفتتان مال قليلى ز اختيار * انعكاسش را پذيرد چشم و رخسار آشكار سوء تأثيرش همى مشهود گردد در عمل * صبرتان در اين دگرگونى نشيند در خلل گو كه دنيا جايگاه جاودانى بر شماست * گو كه آن بازرق و برق و نعمتش بىانتهاست ( 11 ) هيچ كس عيب كسى را مىنگويد روبرو * جز كه مىترسد كه گويد در مقابل عيب او ( پس اگر از عيب گفتن مىنمائيد امتناع * باك از اين باشد كه خواهيد عيب خود را استماع ) ( با رضاى حق نباشد حفظ عيب همدگر * بلكه هست از ترس افشاى عيوب يكدگر )
از اين جهت عيوب يكديگر را براى اصلاح و خير خواهى نمىگوئيد بلكه در غياب همديگر براى توسعهء فساد افشاء مىنمائيد
( 12 ) پس رفيق واقعى گشتيد و يار مهربان * بهر حبّ اين جهان پست و طرد دين‌تان دين‌تان باشد بسان لقعه‌هائى « 3 » در زبان * ( آنچه مىگوئيد در باطن نداريد ائتمان ) ( 13 ) خطّ مشى زشت‌تان ماند كسى را در عمل * كو نيفزوده به دار جاودانش بر عمل تا كه از خود سيّد و مخدوم راضى كرده است * خويشتن را ليك چون ( ناهى ) ز خاطر برده است
پايان خطبهء 112
هامش
( 1 ) به يكديگر پند دادن ( 2 ) بهم بذل كردن ( 3 ) ليسيدن