پس چون خداوند با اين صفات شناختى و در خور عقل خود به وجود لا يتناهى او پى بردى اجمالا بدان كه او بقدرت كاملهء خود جهان و ما فيها را آفريده است :
( 9 ) كلّ اشياء جهان را بىتفكّر آفريد * ( انس و جنّ و آسمان را بىتفكّر آفريد )
چون تفكّر در حصول امر مجهول است و بس * ليك در كار خدا مجهول ، مخذول است و بس
خلق را در به دو خلقت بىنمونه آفريد * ( از سپهر و كهكشان و آفتاب و كاج و بيد )
تجربه با امر تكوينش نباشد سازگار * ( چون كه علمى عين ذاتش دارد اندر اختيار )
خلق كرده آدمى را در كمال استوار « 1 » * جنبشى بىآنكه وى از خود نمايد بر ملا
عالمى را خلق فرموده بدون اضطراب * ( آيهء پايان ياسين شاهد اين قول ناب )
تصوير صورت اشياء و موافقت و سازگارى بين آنها در صلاحيّت خداوند است
( 10 ) بر وجود آورده اشياء را بحدّ اعتدال * بر اساس مصلحت داده به هستى انتقال
اى بسا دارند در مقياس و اوزان اختلاف * ليك افشانده ميان جمع ، بذر ائتلاف
طبع آنها را نموده جايگير و استوار * آنچنان كه هر يكى در موضع خود پايدار
آن طبايع را به آن اشياء داده ارتباط * ( آن چنان كه بين روح و تن نهاده ارتباط )
( 11 ) در چنان حالى كه آگه بود و دانا پيش از آن * كز وراى نيستى آيند مهد اين جهان
داشت استيلا به آنها از يمن و از يسار * چيزهائى كه به آنها بند بودند از كنار
با خبر بود از زواياى وجود هر كدام * قبل از عقد آفرينش تا زمان انهدام
پس خدا بر كلّ هستى آشنا و آگه است * ( حيف باشد ( ناهيا ) دست تو از وى كوته است )
هامش
( 1 ) استواء راستى