اختلاف رنگ آراء ، ريشه دارد در نفاق * زين جهت حاصل نگردد ، مر شما را اتّفاق
ميرتان از جان ، اطاعت مىنمايد بر خدا * وه : شما را كه بفرمانش نداريد اعتناء
مير اهل شام ، گر چه هست طاغى بر خدا * ليك بر او قلب لشكر موج دارد از وفاء
( 8 ) پس قسم بر ذات پاك كردگار لا يموت * آن كه ستر بندهء خود كرد تار عنكبوت
گر عوض دارد معاويه به پيشش مىبرم * تا كه دينارى ستاند در ازاء يك درم
از قواى خود يكى بخشد مر او را ده دهم * من به اين داد و ستد انگشت صحّت مينهم
شكوههاى درون سوز ، از نافرمانى اهل كوفه كه قائد اعظم همچون على ( ع ) را به تنگ آورده و به غم و اندوه شديد مبتلا ساخته است
( 9 ) اين منم بر دردتان اهل كوفه مبتلا * از سه چيز و از دو چيز آشكارا ، بر ملا
اوّلى معروف در انسان ، زبان و چشم و گوش * بهر كسب معرفت داده خداى جر مپوش
در شما امّا دو چشم و گوش بر حق بسته است * آن زبان گنگ هم از حق ستائى خسته است
و آن دو چيز دوّمى كه در شما هرگز مباد * در ميادين استقامت در مصاعب اعتماد
( 10 ) دستتان اى كوفيان جمله به خاك آلوده باد * ( رنجتان از حدّ بيرون ، دردتان افزوده باد )
پس شما باشيد همچون اشتران بىشبان * كز ميان جمع آنها دور گشته ساربان
آنچنانكه نيست ممكن تا كه خود را هم كنند * گر ز سوئى جمع گردند از جهاتى رم كنند
( 11 ) بر خدا سوگند گر تشديد يابد وضع جنگ * مىشويد از صحنهء ميدان فرارى بيدرنگ
ز ابن بو طالب جدائى مىنمائيد آشكار * همچو آن مادر كه از نوزاد باشد بر كنار
آنچنان كه سوى بطن ، او را نباشد رجعتى * از شما هم سوى من ، ممكن مبادا عودتى
از چه رو اين گونه با من بىوفائى مىكنيد * بىدليل از رهبرى چون من جدائى مىكنيد
حال آنكه از خداوندم ، دليلى محكم است * قلب من هم تابع امر رسول اكرم ( ص ) است
آنچه اسلام امر فرموده اطاعت مىكنم * با بصيرت در طريق حقّ طاعت مىكنم