پس ديدند خدا بوسيلهء آن حضرت ، آن عصارهء آفرينش و خلقت ، كينههاى ريشهدار را تيشه زد و خصومتهاى ديرينه را نابود نمود و ويرانىهاى درونى را مرمّت فرمود و ميان برادران ايمانى ، ميدانى مودّت بر گشود و الفت شانرا يك بر هزار بر افزود .
( 5 ) پس خدا با آن وجود مستطاب و نازنين * سينهها را كرد خالى از وجود حقد « 1 » و كين
شعلههاى دشمنى را كرد خاموش از صدور * ( آن زمانكه مشتعل بودند بر هم چون تنور )
كرد با انوار دين بزم اخوّت منجلى * ( تا كه سلمان و ابوذر شد برادر يا على « ع » )
بر اساس كفر و ايمان حزمه را از بولهب * ( منفصل گرداند همچون آفتاب و مرغ شب )
تا كه با ايمان شدند اغيار بر هم متّصل * اقربا ليكن زهم گشتند دور و منفصل
با ظهور آن رسول پاكزاد و پاكياد * ذلّ هر مؤمن مبدّل شد بعزّ بىنفاد « 2 »
در عوض عزّ و سرور اهل كفر كينه توز * شد مبدّل بر سيه روئى و نكبت تا هنوز
( 6 ) پس كلام او همه حق بود و حكم ايزدى * از بيانش مىچكيد ايثار و لطف سرمدى
راست مىگفت و دريغش بود از ناراستى * تا كه فرمود عالمى را آشنا با راستى
گر خموشى داشت در گفتن نبودى جز صلاح * كآن صلاحيّت درستى بود ( ناهى ) يا مباح
پايان خطبهء 95
هامش
( 1 ) عقده
( 2 ) تمام شدن