تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
ليك آنها را همى ديدم كه مو ژوليده‌اند * از جهات روى و پيشانى غبار آلوده‌اند ( عاشقانه هر شبى بودند ايشان در سجود * در طريق عشقبازى در قيام و در قعود ) بين پيشانى و صورت در نهادن روى خاك * نوبتى در كار بود و جايگاه اصطكاك مضطرب مىكردشان ، اسرار مرگ و بازگشت * فكر آتشباره و اخگر ز خاطر مىگذشت روى پيشانى بسان زانوى بز پينه داشت * ( سينه گويا كه سراسر از صفا آئينه داشت ) آنگهى كه ياد ايزد گفته مىشد در ميان * ( حمد مىگفتند او را آشكارا يا نهان ) حلقه ميزد اشك ، در چشمان ايشان چون بلور * از هراس و بيم دوزخ ، از اميد و عشق حور اشك برد امان ايشان بود جارى دمبدم * ( مرگ را همراه مىديدند شام و صبحدم ) لرزه از بيم خدا بر جان ايشان مىفتاد * آنچنان كه مىوزد روى درختان تند باد كوفيان گر با على عنوان طاعت داشتند * ( ناهيا ) قوم عدو را در اطاعت داشتند
پايان خطبهء 96
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 356 | خطب الإمام علي ( ع ) / علمدارى