ليك آنها را همى ديدم كه مو ژوليدهاند * از جهات روى و پيشانى غبار آلودهاند
( عاشقانه هر شبى بودند ايشان در سجود * در طريق عشقبازى در قيام و در قعود )
بين پيشانى و صورت در نهادن روى خاك * نوبتى در كار بود و جايگاه اصطكاك
مضطرب مىكردشان ، اسرار مرگ و بازگشت * فكر آتشباره و اخگر ز خاطر مىگذشت
روى پيشانى بسان زانوى بز پينه داشت * ( سينه گويا كه سراسر از صفا آئينه داشت )
آنگهى كه ياد ايزد گفته مىشد در ميان * ( حمد مىگفتند او را آشكارا يا نهان )
حلقه ميزد اشك ، در چشمان ايشان چون بلور * از هراس و بيم دوزخ ، از اميد و عشق حور
اشك برد امان ايشان بود جارى دمبدم * ( مرگ را همراه مىديدند شام و صبحدم )
لرزه از بيم خدا بر جان ايشان مىفتاد * آنچنان كه مىوزد روى درختان تند باد
كوفيان گر با على عنوان طاعت داشتند * ( ناهيا ) قوم عدو را در اطاعت داشتند
پايان خطبهء 96