از شما دعوت نمودم در نهان و آشكار * دعوتم را ردّ كرديد و ز فرمان سرزديد
( خواستم از ظلمت جهل و ضلالت وارهيد * پشت كرديد و ز نور ماه تابان سر زديد )
پيش من بوديد ليكن قلبتان غائب زمن * پند شيرين گفتم و امّا چو نادان سرزديد
يعنى آيهء مباركهء
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ
( بقره 18 ) دربارهء ايشان محقق است . باز با روش تازهترى بسراغ امّت مىشتابد كه شايد از دريچهء حكمت نورى بر قلب ايشان بتاباند و جرقّه و شعشعهاى از حقايق به آنها بنماياند .
( 5 ) ارمغان مىآورم از باغ حكمت بر شما * ( آنچه سوغاتى گران است از سعادت بر شما )
خير خواهى مىنمايم از طريق وعظ و پند * نيست از من هيچگونه جاى منّت بر شما
مىكنم ترغيب بر جنگ تبهكاران شام * ( تا بيفزايم شكوه و فرّ و عزّت بر شما )
ليك از من مىگريزد همچو اولاد سبا * جاى دار گر كنم نفرين و لعنت بر شما
( 6 ) يكدگر را پند مىگوئيد و ليكن در عمل * دستها در گردن آويزان و پاها در وحل
راست گردانم شما را بامدادان در مزاج * ليك مىيابيد تا عصر همانروز اعوجاج
خسته شد اندرزگو و ناتوان شد خير خواه * وه كه دور است از شما مردانگى و انتباه
ايّها الشّاهد ابدانهم . . . .
مخاطب اين قسمت خطبه كسانى است كه ظاهرا اجتماع دارند ولى عقولشان متفرّق است و انديشههايشان گوناگون و داراى نفاق و اختلاف آراء
( 7 ) اى كسانى كه مرايشان را به اجماع همّت است * عقلشانرا ليك در كانون اجماع غيبت است
گرد مىآييد در يك جا به نام اجتماع * ( ليك بر فرمان نمىداريد گوش استماع )
( پيش مىآئيد با انديشههاى نادرست ) * مبتلايم كردهايد ، اى صاحبان عهد سست