جلال خداوند عالم آنچنان بزرگ و با عظمت است كه كلمات در توصيفش نارسا و لغات در تعريفش ناآشناست و او هميشه در حال آفريدن است و در اين آفريدن رادعى بر او متوجّه نباشد و مانعى توجّه او را جلب نكند و از اين علم و دانائى هيچ رنجى به او نرسد و هيچ گنجى از او كم نشود و خستگى او را در نيابد و خواب سبك مر او را در نيايد .
لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ
« 1 »
( 55 ) نيست او را تعبى از اين علم و رنجى چون بشر * رادعى همچون در آنچه آفريند مستمر
رو نياورده مر او را هيچ سستى در امور * شأن او را نيست هرگز ضعف و كندى يا فتور
علم او جاريست بر مجموعهء كون و مكان * ( سرد و گرم و بيش و كم ، خرد و كلام اين جهان )
عدل او هر جاى دنيا را احاطت كرده است * از طريق فضل بر هر كس اعانت كرده است
آنچه از تقوا سزاوار است او را در مقام * از گناهش درگذشت هر كس نياورد از انام
اين شعر آخر اشارهء جالبى است بكوچكى مدح و ثنا و پرستش بندگان ، در برابر عظمت و بزرگى مقام الوهيّت . تا بلكه انسان به حمد و طاعت خود ادامه داده غفلت را بذهن خود راه ندهد . تا بدين وسيله روح معصوم را از چنگال فراگير اميال ، بدور دارد و آمال را همچون مايهء بىمحتوا و سايهء بىخاصيّت بداند .
اللّهم انت اهل الوصف الجميل . . . . خدايا تو سزاوار وصف نيكو هستى مناجات بعد از بيان اوصاف كمال و جمال الوهيّت .
على عليه السّلام بعد از آنكه حمد و ثناى خدا را بجاى آورد و مخلوقاتش را وصف فرمود اوصاف كمال و جمال او را بيان كرده و به نسل انسانها فهماند كه خدا
هامش
( 1 ) سورهء بقره ، آية الكرسى