لحظهاى ميدان نمىگرديد خالى از جيوش * تا زنند آنجا جنود « 1 » عمرو غارتگر خروش
او مقاوم بود در ميدان دعوا همچو شير * دمبدم ميزد بسان شير جنگاور زئير « 2 »
( 2 ) قصد من از مدح هاشم آن دلير و رادمرد * نيست تخدير « 3 » محمّد آنكه ميدان ترك كرد
چونكه وى در هر گرفتارى حبيبم بود و دوست * نور چشمى بر زنم ، تنها ربيبم « 4 » بود و دوست
گر چه ميدان را به دشمن كرد خالى با فرار * چون كه تنها بود و ميدان پر ز دود اضطرار
با چنين وضعى چه تقصير است او را ( ناهيا ) * مبلغى توصيف كن مرد نكو را ناهيا
پايان خطبهء 67
هامش
( 1 ) لشكريان
( 2 ) زئير نعرهء شير
( 3 ) سست كردن
( 4 ) ربيب پسر زن يكمرد از شوهر قبلى