و پنجه گشاده و جهت گريختن پا بيرون نهاده ( معاويّه )
( 5 ) حمله بايد بر سواد اعظم « 1 » و جند پليد * بر رواقى كه معاويّه در آنجا آرميد
( فاضربوه ) چون در آن شيطان نشسته در كمين * ( مهر دنيا در دل و مهر جهالت در جبين )
دست پيش انداخته تا در ضرورت برجهد * پاى خود را پس نهاده تا گريزد در رهد
مىجهد آنجا كه بيند وقت ، وقت چيرگى است * پس رود آنجا كه داند روز ، روز تيرگى است
حملهاى تا آن رواق فتنه گردد منهدم * همّتى تا آن سپاه شوم گردد منهزم
( 6 ) جنگ ، تا سيماى حق گردد نمايان بر شما * جنگ ، تا نور ظفر باشد درخشان بر شما
( فتح را قرآن براى ما ضمانت كرده است * بر همين مضمون شيرين آيهاى آورده است ) « 2 »
تربت ميدان دعوا توتياى چشم ماست * ( ناهيا ) مشتى بياور ، چون ضياى چشم ماست
پايان خطبهء 65
هامش
( 1 ) سواد اعظم سياه بزرگى لشكر معاويه
( 2 ) سوره محمّد ( ص ) آيهء 35