آن درودى كه جزاى خير باشد بر عمل * خالص و جانپرور و جانبخش و ( احلى من عسل )
آن دروديكه باصل پاك ايشان لايق است * آنچنان كه فرعشان بر هر فروغى فائق است
( در اصالت ، آمدند از صلب پاكان بر وجود * بهر پاكان نيست آثار پليدى در وجود )
( پاكى فرع ، از پليدها منزّه بودن است * خاطر از انديشههاى ناروا آسودن است )
از خدا بر روح آن پاكان ، درود بيشمار * تا كه هستند آفتاب و ماه و انجم در مدار
طراوت و غضاضت « 1 » جوانى سيّد رضىّ عليه الرّحمه و تأليف و جمع آورى كتابى در خصائص ائمّه ( عليهم السلام )
( 6 ) آنزمانكه بر جوانى عنفوانى داشتم * در عراق و شهر بغداد آرمانى داشتم
سعى كردم بهر تأليف كتابى سودمند * در كمالات و صفات اهلبيت ارجمند
تا حمائد را بلند آرم از ايشان آشكار * در فراز قلّهء مجد و وقار و اشتهار
روى اطمينان قلم در صفحه جنباندم زياد * اندرين سودا بعزم خويش كردم اعتماد
گوهر اقوال ايشانرا بسفتم با قلم * نصب كردم در سربام نظرها چون علم
اين حقيقت كرد و ادوارم كه با اين اهتمام * با تأمّل بركشم تيغ قلم را از نيام
و فرغت من الخصائص الّتى تختصّ امير المؤمنين عليّا ( عليه السلام ) آنگاه كه از اوصاف مختصّه و خصائص متبرّكه و سجاياى خجستهء امير المؤمنين فارغ شدم موانع ايّام و مصاعب دوران ، از اتمام باقى آن كتاب مرا باز داشت . . . . .
( 7 ) شد فراغم چون ز اوصاف جميل بوتراب * داشتم اقدام خير و عزم وافى در شباب
ليك بخت نامراد و معضلات روزگار * مانعم گشتند و كردند عزم و قصدم را مهار
در خصوص لنگ قصدم ، بر من آمد اضطراب * تا فرو ماندم ز استتمام « 2 » و ختم آن كتاب
هامش
( 1 ) تازگى
( 2 ) تمام كردن