تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
( در همان مورد به رأى من نكرديد اعتناء ) * اين پشيمانى دگر سودى نبخشد در قفا ( بر شما گفتم بسى اندرزهاى دلپذير ) * اى دريغا پيروى ميگشت از امر قصير « 1 » ( از قصير ابن سعيد است اين لطيفه ، اين مثل * بر كسى كه از ندامت هر دو پايش در وحل )
ضرب المثل ( لو كان يطاع لقصير امر ) مشهور بين عرب است براى كسانى كه نصيحت ناصح را نشنوند و به پشيمانى مبتلا گردند . و شرح آنمثل چنين است جذيمة ابن ابرش پادشاه حيره با عمرو ابن شرب پادشاه جزيره جنگيد و او را بقتل رسانيد ، بعد از عمرو دخترش زبّاء جانشين پدر گرديد . خواست با جذيمه بجنگد خواهرش زبيبه او را منع كرد پس زبّاء بفكر حيله افتاد لذا نامه‌اى به جذيمه نوشت كه من زنم و زنان از شوهر ناگزيرند و من جز تو كسى را بهمسرى قبول ندارم ، پس اگر قدم رنجه فرمائى مملكت از آن توست جذيمه با اصحابش بشورى نشست همه او را به اين سفر تشويق نمودند ، جز قصير ابن سعيد كه فرزند كنيز او بود و بسيار هوشيار ، از روى فراست دريافت كه بايد حيله‌اى در كار باشد ، لذا با رأى اصحاب مخالفت نمود ، او را اعتنائى نكردند . جذيمه با هزار سوار بسوى زبّاء رفت چون بجزيره رسيدند قصير اشاره نمود كه نزد زبّاء نرو كه حيله‌اى در كار است جذيمه اعتنائى نكرد چون وارد جزيره شد او را كشتند . آنگاه قصير آن مثل را گفت ، و مقصود حضرت آنست كه كاش انديشهء مرا در حكميّت ، : قبول داشتند تا پشيمان نمىشدند . فابيتم علىّ اباء المخالفين الجفاة . . . از پيروى من امتناع ورزيديد با اينكه من شما را ناصح امينم .
( 5 ) پس ز من اعراض كرديد و زامرم امتناع * ( صحنه‌اى را بر مراد خود نموديد اصطناع ) تا ابا كرديد از من چون اباى مدبرين * جور و عصيان مصلحت ديديد همچون جائرين در پى اصرار بر تحكيم شوم و ناپسند * شد مردّد ناصح دانا ، ز بذل وعظ و پند
هامش
( 1 ) قصير نام شخص
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 155 | خطب الإمام علي ( ع ) / علمدارى