در منطقه قبيله بنى امية بن زيد كه در بالاهاى مدينه بود سكونت داشتيم و به دليل همين دورى راه ، به نوبت نزد رسول خدا مىرفتيم . يك روز من مىرفتم و از اخبار و آياتى كه در آن روز نازل شده بود خبر مىآوردم و يك روز او مىرفت و خبر مىآورد . » « 1 » ارتباط او با يهوديان و علاقه او به اخبار آنان گويا روح او را عميقا تحت تأثير قرار مىدهد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اجازه نوشتن احاديث آنان را مىگيرد ، ولى آن حضرت اجازه نمىدهند به يقين شالوده تمايلات بعدى او را نيز همين جلسات ريخته بود .
نهى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در خليفه دوم تأثير نكرد و او به مراودت خويش ادامه داد تا آنجا كه وى ترجمه تورات را به عربى همراه خود داشت و ادعا مىكرد در تورات و سخنان يهوديان ، علومى وجود دارد و ما بايد آن علوم را به دانش خود ضميمه كنيم . از عبد اللّه بن ثابت روايت شده است كه عمر بن خطاب نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و عرض كرد : « يا رسول اللّه ! يكى از برادران يهودى خود را از بنى قريظه ديدم و مطالب جامعى از تورات را برايم نوشت ، آيا مىخواهيد آن را به شما نشان دهم ؟ » رنگ چهره رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با شنيدن اين سخنان تغيير كرد . عبد الله بن ثابت به عمر گفت : « نمىبينى چگونه حضرت را نا راحت كردى ! » عمر براى رفع ناراحتى ايشان گفت : « رضيت باللّه ربّا و بالإسلام دينا و بمحمد رسولا » ، به پروردگارى خدا و ديانت اسلام و رسالت محمد راضى و خشنودم ! » حضرت خوشحال شدند و فرمودند : « قسم به كسى كه جانم به دست اوست ، اگر خود موسى اينجا باشد و شما مرا رها كنيد به طرف او برويد ، باز هم گمراه خواهيد بود ! شما بهره من از ميان امتها و من نيز بهره شما از ميان پيامبران هستم . » « 2 »
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 31 و ج 8 ، ص 4 و سنن بيهقى ، ج 7 ، ص 37
( 2 ) . مسند احمد ، ج 3 ، ص 469 و ج 4 ، ص 265 و سنن دارمى ، ج 1 ، ص 115 و اسد الغابة ، ج 1 ، ص 235 و ج 3 ، ص 126 و الدر المنثور ، ج 2 ، ص 48 و ج 5 ، ص 148 و مجمع الزوائد ، ج 1 ، ص 173