جاهلى از اين جهت به علما و فرهنگ آنان بها مىداد و در مسائل تاريخى و حوادث آينده و امور غير مادى به آنان مراجعه مىكرد . به عنوان مثال ، اعراب به يهوديان مراجعه مىكردند تا آنان دعاهايى را براى رفع بيمارى يا چشم زخم بنويسند كه به آن تعويذ مىگويند ، به طورى كه حتى رواياتى در مورد مراجعه عايشه حتى بعد از اسلام به يهوديان براى تعويذ گرفتن وجود دارد . با پيدايش خورشيد تابان اسلام ، دستگاه بنى اميه با تمام وجود به مقابله برخاست و تمام امكانات خود را براى خاموش كردن اين نور پر فروغ به كار گرفت . دشمنان اسلام تنها كفار نبودند ، بلكه يهوديان نيز در صف مبارزه داخل شدند ، به طورى كه گوى سبقت را از آنها ربودند . دليل اين دشمنى نيز حسد بود ، زيرا آنان مىدانستند كه آخرين پيامبر خدا از جزيرة العرب بر انگيخته مىشود و حتى تمام خصوصيات او را نيز مىدانستند ، همانطور كه قرآن كريم مىفرمايد :
الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ
، كسانى كه به آنان كتاب عطا كرديم ، او را مىشناسند ، همانطور كه فرزندان خود را مىشناسند و گروهى از آنان حق را كتمان مىكنند در حالى كه مىدانند . ( بقره : 146 ) علّت مخالفت آنان با اسلام اين بود كه گمان مىكردند آخرين فرستادهء خدا فردى از بنى اسرائيل خواهد بود و چون متوجه شدند يكى از اعراب از قبيله قريش پيامبر شده است با وجود علم به حقانيت و راستى دعوتش با او به مبارزهاى سخت برخاستند . اين بعثت و اين موضعگيرى سبب شد روابط متقابل يهود و اعراب دچار دگرگونيهايى شود . كافران كه حاضر نبودند پيروزى اسلام را ببينند ، با يهوديان متّحد شدند و مسلمانان نيز با يهوديان به مبارزه برخاستند و با تمام قوا سعى در خاموش كردن فتنه كور آنان نمودند . بدين ترتيب روابط مسلمانان و يهود ، تيره و روابط يهود و كافران قريش بهتر و مستحكمتر گرديد .