كسى هست ، و شما خود را امام مىدانى .
آنها گروهى را نام بردند كه از اين موضوع اطلاع حاصل كرده بودند و گفتند آن جماعت اهل عبادت و پرهيزكارى هستند و سخن به گزاف نمىگويند ، امام صادق عليه السّلام در اين هنگام به غضب آمدند و گفتند : من چنين دستورى به آنها ندادهام ، آنها هم هنگامى كه امام را غضبآلود ديدند بيرون شدند .
24 - ابو بصير گويد : از امام باقر عليه السّلام شنيدم فرمود : خيرى ندارد كسى كه تقيه ندارد ، يوسف گفت : اى كاروان شما دزد هستيد در حالى كه آنها دزد نبودند .
25 - ابو بصير گفت : امام صادق عليه السّلام فرمود : تقيه از دين خدا مىباشد ، راوى گويد : گفتم : از دين خدا ، فرمود : آرى به خداوند سوگند از دين خدا مىباشد يوسف گفت : اى كاروانيان شما دزد هستيد در حالى كه آنها دزد نبودند .
26 - هشام بن حكم گويد : امام صادق عليه السّلام فرمود : يوسف گفت : اى اهل كاروان شما دزد هستيد ، آنها دزدى نكرده بودند و يوسف هم دروغ نمىگفت .
27 - يكى از راويان گويد : از امام صادق عليه السّلام سؤال كردم مقصود از گفته يوسف كه فرمود :
أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ
چيست ، فرمود : آنها يوسف را از پدرش دزديدند مگر نمىبينى يوسف به آنها در هنگامى كه گفتند دنبال چه چيزى مىگرديد ، گفت : ما دنبال پيمانه ملك هستيم و نگفت شما آن را دزديدهايد بلكه مقصود آن بود كه شما يوسف را از پدرش دزديديد .
28 - امام حسن عسكرى عليه السّلام فرمود : مردى از خواص شيعه كه بدنش مىلرزيد با موسى بن جعفر عليهما السّلام به گفتگو نشست و گفت : يا ابن رسول اللَّه من مىترسم كه فلان شخص در اعتقاد به امانت و وصايت تو نفاق مىكند .
امام عليه السّلام فرمود : از كجا اين را مىگوئى من امروز در مجلس فلان شخص از بزرگان اهل بغداد با او بودم ، صاحب مجلس به او گفت : تو گمان مىكنى كه موسى بن جعفر امام است و اين شخصى كه در تخت به عنوان خلافت نشسته امام نيست .
همين شخصى كه تو از او صحبت مىكنى به او گفت : من اين سخن را نمىگويم بلكه گمان مىكنم موسى بن جعفر امام نيست و اگر معتقد گردم كه او