حزقيل گفت اكنون از آنها سؤال كن خداى آنها كيست گفتند : فرعون ، گفت سؤال كنيد خالق شما كيست گفتند فرعون ، گفت بپرسيد كدام كس روزى شما را تامين مىكند ، و بدىها را از شما دور مىگرداند آنها گفتند فرعون .
حزقيل گفت : اى ملك من اينك در نزد تو و همه كسانى كه در حضورت هستند گواهى مىدهم كه خداى آنها خداى من است ، و رازق آنها رازق من است ، هر كس كه زندگى آنها را تامين مىكند زندگى مرا هم تامين مىكند ، مرا خدايى و رازقى جز خدا و رزاق آنها نيست ، من اكنون در حضور تو گواهى مىدهم كه به خدائى غير از خداى آنها و رزاقى غير از رزاق آنها اعتقاد ندارم و از خدايان ديگر بيزارم .
مقصود حزقيل در اينجا خداى واحد بود و هيچ وقت فرعون را قصد نكرده بود ، ولى آنها خيال مىكردند كه مقصود او فرعون است ، و خالق و رازق او فرعون مىباشد ، بعد از اين فرعون متوجه آن جماعت شد و گفت شما مردان شر و فساد هستيد و در نظر داريد در كشور من آشوب به پا كنيد ، و بين من و پسر عم من اختلاف ايجاد نمائيد ، در حالى كه او بازوى من مىباشد .
اينك شما شايسته عذاب هستيد ، زيرا در نظر داريد فساد كنيد و پسر عم مرا هلاك كنيد ، و بازوى مرا سست نمائيد بعد از آن دستور داد ميخهائى آوردند در روى پاها و سينههاى آنها كوبيدند و بعد با شانههاى آهنين گوشت بدن آنها را از هم جدا كردند .
در اينجا بود كه خداوند متعال فرمود :
فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا
، خداوند او را از گزند بدخواهان حفظ كرد و به آل فرعون بدترين عذابها را نازل نمود ، و آنها كسانى بودند كه نسبت به حزقيل سعايت كردند ولى سرانجام فرعون در بدن آنها ميخ كوبيد و بدنهاى آنها را پاره پاره كرد .
23 - سعيد بن سمان گويد : خدمت امام صادق عليه السّلام بودم كه دو نفر از زيديه نزد آن جناب آمدند و گفتند : آيا در ميان شما امام مفترض الطاعه هست ، گفتند چنين چيزى نيست ، آن دو نفر گفتند افراد مورد اعتماد به ما خبر دادند كه چنين