تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
مىرسيد لباس پشمى در بر مىكرد و دست‌ها را بر گردن مىبست و تا صبح گريه مىنمود . سليمان در اين هنگام دعا مىكرد و مىگفت بار خدايا من به خود ظلم كردم ، اگر تو مرا نيامرزى و مورد رحمت قرار ندهى از زيان‌كاران خواهم بود ، معبودى نيست جز تو پاك و منزه مىباشى و من از ظالمان مىباشم . اين‌ها پيامبران خداوند بودند و برگزيدگان او كه اين چنين خود را از دنيا و گرايش به آن حفظ كردند و در دنيا زهد پيشه كردند همان گونه كه خداوند آنها را به زهد در دنيا فرا خواند ، آنها دشمنى كردند با آن چه خداوند دشمنى كرد و حقير شمردند آن را كه خدا حقير شمرد . بعد از پيامبران صالحان و نيكان نيز راه آنها را گرفتند و در طريق آنان گام نهادند فكر خود را متوجه آنها كردند و از عبرت‌ها پند گرفتند و در عمر كوتاه خود از لذت‌هاى زود گذر گذشتند و صبر كردند ، آنها مىدانستند دنيا فانى است و همه بايد حساب بدهند . آنها با عقل و دانش خود به پايان جهان نگاه كردند و به آغاز آن توجهى ننمودند ، آنان به باطن دنيا نگريستند و به ظاهر آن نپرداختند ، آنها متوجه شدند كه عواقب گرايش به دنيا تلخى مىآورد و كام آدميان را آزار مىدهد . شيرينى دنيا سرانجام به تلخى مىگرايد و لذت‌ها به نقمت مبدل مىشود ، اولياء خداوند صبر و شكيبائى را بر خود لازم كردند و در سختيهاى جهان مقاومت نمودند ، آن‌ها دنيا را مانند مردارى مىدانند كه استفاده از آن جز در موقع ضرورت روا نيست و هر گاه انسان مضطر شد به اندازه سد جوع از آن استفاده مىكند . آنها به اندازه‌اى كه رمق داشته باشند و حركت و فعاليت كنند از مال دنيا بر مىدارند تا كارهاى خود را انجام دهند ، دنيا در نظر آنها مانند مردارى مىباشد كه بو گرفته و همه را ناراحت مىكند و همه از آن گريزان مىباشند . دوستان خدا از دنيا گريزان هستند همان گونه كه مردم از مردار گريزان