مىباشند آنها به زندگى قليلى قناعت مىكنند و به اندازه نياز از دنيا استفاده مىنمايند ، آنها از دنيا سير نمىخورند چون بدبو و ناراحتكننده است و از كسانى كه سير مىخورند در شگفت مىباشند و از بهرههاى دنيائى راضى به نظر مىرسند .
برادران من اين دنيا در حال و آينده براى كسى كه به ديده بصيرت به آن بنگرد و خود را اندرز دهد و فكرش را به كار گيرد از مردار هم گنديدهتر مىباشد و از ميته هم بدتر هست و افراد صالح خود را به آن آلوده نمىسازند .
آرى كسانى كه در دباغخانهها زندگى مىكنند و دماغ آنها با پوستهاى آلوده و كثيف آميزش دارد بوى آن را درك نمىكنند و از كثافتهاى آن ناراحت نمىگردند و در آنجا به راحتى به زندگى خود ادامه مىدهند .
اما كسانى كه از كنار دباغخانه مىگذرند و با آن بوها و كثافتها آشنا نمىباشند از بوى بد آنجا ناراحت مىگردند و با شتاب از آنجا مىگذرند و دماغ خود را مىبندند تا دماغشان گزندى نبيند .
اما عقلاء و كسانى كه دنيا را به خوبى شناختهاند مىدانند اگر كسى بطور عادى به عنوان يك بازارى گمنام زندگى كند ، بهتر است از اينكه بميرد و از خود حكومت بزرگى بعنوان ارث باقى بگذارد .
افرادى هستند دوست دارند در دنيا كور زندگى كنند تا اينكه سالم و تندرست باشند همين اندازه براى اعراض از دنيا كافى مىباشد ، به خداوند سوگند اگر دنيا طورى بود كه هر كس اراده مىكرد به آن مىرسيد و بدون طلب و فعاليت و خستگى به آن دست مىيافت و مسافرت و زحمت لازم نداشت .
اگر در آنچه بدست آورده حقى واجب نبود و شكر خداوند و سپاس از نعمت از او خواسته نمىشد و از مال دنيا مورد محاسبه هم قرار نمىگرفت و مسئوليتى هم براى او وجود نداشت باز هم لازم بود كه انسان از دنيا جز به اندازه زندگى بر ندارد و بيش از احتياج و نياز تصرف نكند .
او بايد بترسد كه روزى از وى سؤال مىشود اين مالها را از كجا آوردى و او
بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى) — صفحة 550
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٥٠