خوش اخلاق و خوش برخورد مىباشند ، آهسته و بدون اينكه كسى آنها را مشاهده كند راه مىروند و خود را از انظار مخفى مىدارند ، گفتههاى آنها شفابخش ولى كردار آنها بيمارىزا مىباشد ، آنها بر زندگى خود حسد مىبرند و گرفتارى ايجاد مىكنند و اميدها را قطع مىسازند .
در هر راهى كه گام نهى مشاهده مىكنى يكى بوسيله آنها بر زمين افتاده است ، به هر جا به روى مىنگرى يكى از آنها شفاعت مىكند و براى هر مصيبتى اشك مىريزد ، از مدح و ستايش خوششان مىآيد و انتظار پاداش دارند .
اگر سؤالى بكنند اصرار مىورزند و اگر آنها را منع كنى پردهدرى مىنمايند و اگر در كارى داور شوند اسراف و تعدى مىكنند ، آنها براى هر حقى ، باطلى درست كردهاند و براى هر راستى ، كجى ايجاد نمودهاند و براى هر درى ، كليدى ساختهاند و براى هر شبى چراغى افروختهاند .
آنها از طريق طمع به ياس متوسل مىشوند ، تا بازارهاى خود را رونق بخشند و متاع خود را بفروشند ، آنها مىگويند و مردم را به شبهه مىاندازند و تعريف و توصيف مىكنند و مردم را از حق منحرف مىسازند .
منافقان راهها را آسان تلقى مىكنند و كارها را ساده مىپندارند ، تنگناها را وسيع مىدانند ، آنها جماعت شيطان مىباشند و گرمى آتش هستند ، آن جماعت از حزب شيطان به حساب مىآيند و حزب شيطان هم زيان مىكنند .
104 گروههاى گمراه
1 - سدير گويد : با گروهى از اصحاب و ياران خدمت امام باقر عليه السّلام رسيديم ، در حالى كه برادرش زيد بن على هم در نزد آن جناب بودند ، به امام باقر گفتند : ما على و حسين را دوست مىداريم و از دشمنان آنها بيزار مىباشيم ، فرمودند : آرى .
بعد از آن گفتند : ما ابو بكر و عمر را هم دوست مىداريم و از دشمنان آنها