تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
بيزاريم ، در اين هنگام زيد بن على متوجه آنها شد و گفت : شما از فاطمه برائت حاصل مىكنيد ، شما رابطه خود را با ما قطع كرديد خداوند هم با شما قطع رابطه مىكند ، اين جماعت را از آن روز بتريه گفتند . 2 - گفته شده عمر بن رباح نخست به امامت ابو جعفر عليه السّلام معتقد بود و بعد از اين عقيده دست كشيد و با گروهى از يارانش با او مخالفت كردند و جماعت اندكى هم در گمراهى از او متابعت نمودند او خيال مىكرد از امام باقر سؤالى كرده و پاسخ شنيده است . اما بار ديگر خدمت آن جناب رسيده و همان سؤال را تكرار كرده و پاسخى ديگر دريافته است و به ابو جعفر عليه السّلام گفته تو قبلا پاسخ ديگرى به اين مسأله دادى و امام عليه السّلام به او فرموده بودند : آن پاسخ را از روى تقيه داده است . لذا او در امامت آن جناب شك كرد و با مردى از ياران امام باقر عليه السّلام برخورد كرد كه او را محمد بن قيس مىگفتند ، به او گفت : من از ابو جعفر مسأله‌اى پرسيدم پاسخ مرا دادند و بار ديگر همان سؤال را تكرار كردم بر خلاف اول پاسخ دادند . من از او پرسيدم چرا جواب سؤال مرا بر خلاف اول داديد ، فرمودند : آن پاسخ نخست از روى تقيه بوده است ، خداوند مىداند من هنگامى كه آن مسأله را از وى سؤال كردم تصميم راسخ به امامت او را داشتم و معتقد بودم هر چه مىگويد درست است و بايد مورد عمل قرار گيرد و او نبايد از من تقيه مىكرد و حقيقت را پنهان مىساخت . 3 - موسى بن بكر از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمودند : گواهى مىدهم مرجئه معتقد به دين آنهائى هستند كه گفتند :
أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ ابْعَثْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ
، موسى و هارون را نگهدار و دستور بده مردم از شهرها جمع شوند . 4 - عمر بن يزيد گويد : از امام صادق عليه السّلام سؤال كردم آيا مىتوان صدقه به ناصبيان و زيديه داد فرمودند : هرگز به آنها صدقه ندهيد و اگر توانائى داشتى آب هم به آنان نده ، فرمودند : زيديه هم از ناصبيان بشمار مىروند . 5 - منصور از امام هادى عليه السّلام روايت مىكند كه فرمودند : زيديه و واقفيه و