« اى اسب من ، شتابان برو و آهنگ شام كن ، گردنهها و كوهها را بپيماى و با كسى كه با امام مخالفت كرده است اعلان جنگ كن كه اميدوارم امسال با جمع بنى اميه كه سفلگان مردمند روياروى شويم و عمرو عاص و سالار آنان را بكشيم و سر از مردان فرو افكنيم » .
گويد : حبيب بن مالك ، كه سالار شرطهء على عليه السّلام بود ، در حالى كه لگام مركب او را گرفته بود گفت : اى امير المؤمنين آيا همراه مسلمانان بيرون مى روى تا آنان به پاداش جهاد برسند و حال آنكه مرا در كوفه براى جمع كردن مردان باقى مى گذارى على ( ع ) فرمود : آنان به هيچ پاداشى نمى رسند مگر آنكه تو با آنان شريك خواهى بود و تو اينجا مفيدتر از آنى كه با ايشان باشى . على عليه السّلام از كوفه بيرون آمد و چون از حدود آن گذشت دو ركعت نماز گزارد .
گويد : عمرو بن خالد از ابوالحسين زيد بن على عليه السّلام از قول نياكانش نقل مىكند كه : على عليه السّلام براى رفتن به صفين بيرون آمد همين كه از رودخانه گذشت به منادى خود فرمان داد براى نماز ندا دهد و خود جلو رفت و دو ركعت نماز گزارد و چون نمازش تمام شد روى به مردم كرد و فرمود : اى مردم هر كس به بدرقه آمده يا مقيم اينجاست نماز خود را كامل بگزارد كه ما قومى مسافريم همانا هر كس با ما همراه است روزهء واجب را نگيرد و نمازهاى [ چهار ركعتى ] واجب را دو ركعت بگزارد .
نصر [ بن مزاحم ] مى گويد : سپس حركت كرد و بيرون آمد و چون به دير ابو موسى ، كه در دو فرسخى كوفه است رسيد ، پياده شد و آنجا نماز عصر گزارد و چون نمازش تمام شد عرضه داشت : « منزه و پاك است پروردگار صاحب قدرت و نعمتها منزه و پاك است پروردگار قدرتمند و بخشنده . از خداوند رضايت به قضاى او و عمل به طاعتش و بازگشت به فرمانش را مسئلت مى كنم كه او شنوندهء دعاست . »
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٧٢