را بپردازم صحيح است . و خونبهاى او را پرداخت .
ابراهيم ثقفى مى گويد : ابن ابى سيف ، از عبد الرحمان بن - جندب ، از قول پدرش برايم نقل كرد كه پس از گريختن مصقله ، به على ( ع ) گفته شد : آن اسيران را كه ديه آنان براى آزادى از بردگى پرداخت نشده و آن را كامل دريافت نكردهاى به اسيرى برگردان . فرمود : در قضاى حق راهى براى اين كار نيست . آنان همان هنگام كه مصقله ايشان را خريد و آزاد كرد آزاد شدند و طلب مال من به صورت وام بر عهده آن كسى است كه ايشان را خريده است .
همچنين ابراهيم ثقفى از ابراهيم بن ميمون از عمرو بن قاسم بن حبيب تمار از عمار دهنى نقل مىكند كه مى گفته است هنگامى كه مصقله گريخت ياران على ( ع ) گفتند اى امير المومنين تكليف غنايم ما چه مىشود فرمود برعهده وامدارى از وامداران است ، در جستجوى او بر آييد .
ظبيان بن عمارة كه يكى از افراد قبيله سعد بن زيد منات است درباره بنى ناجية ابياتى سروده است : « پروردگار مردم بر شما خوارى و زبونى ريخت و شما را پس از عزت ، بردگان قرار داد . شما پس از قدرت و شمار فراوان چنان درمانده شديد كه ياراى دفاع از فرزندان را نداريد » .
ابراهيم بن هلال ثقفى مى گويد : عبد الرحمان بن حبيب ، از پدرش نقل مىكند كه مى گفته است چون خبر كشته شدن بنى ناجيه و كشته شدن سالارشان به اطلاع على ( ع ) رسيد ، فرمود : مادرش خوار و زبون باد اين مرد چه كم عقل و گستاخ بود يك بار پيش من آمد و گفت : ميان ياران تو كسانى هستند كه بيم دارم از تو جدا شوند عقيدهات درباره ايشان چيست گفتم : من هيچ كس را به تهمت نمى گيرم و بر گمان ، كسى را عقوبت نمى كنم و با كسى جنگ نمى كنم مگر اينكه مخالفت و ستيز كند و دشمنى خود را اظهار نمايد ، وانگهى با چنين كسى هم جنگ را شروع نمى كنم تا او را به حق فرا خوانم و حجت بر او تمام كنم و اگر توبه كند و به حق برگردد از او مى پذيرم و اگر چيزى جز جنگ با ما را نپذيرد ، از خداوند بر عليه او يارى مى جوييم و آن گاه با او جنگ مى كنيم . اين مرد مدتى دست از من بداشت
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 69
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٦٩