تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
پياده شدند و به محض اينكه پياده شدند چنان با ضربه‌هاى شمشير و نيزه به جان ما افتادند كه هرگز مثل آن را نديده بوديم و گمان نمى كرديم كه چنان باشد . سفيان همين كه دريافت بر آنان چيرگى ندارد و از پيروزى آنان در امان نيست تيراندازان را فرا خواند و گفت : ايشان را تيرباران كنيد و اين كار هنگام غروب صورت گرفت و حال آنكه شروع رويارويى از نيمروز بود . ياران سفيان آنان را تير باران كردند و سفيان كمانداران و تيراندازان را در صف جداگانه‌يى قرار داده و براى ايشان فرمانده ويژه‌يى گماشته بود ، و چون تير اندازان ياران شبيب را تير باران كردند آنان بر تيراندازان حمله سختى آوردند و ما هم بر ياران شبيب حمله برديم و ايشان را از ياران خود باز داشتيم ، چون كار را چنين ديدند شبيب و يارانش سوار شدند و بر تيراندازان حمله‌يى سخت كردند كه بيش از سى تير انداز كشته شدند سپس با نيزه آهنگ ما كردند و بر ما نيزه مى زدند تا هوا تاريك شد . آنگاه از ما منصرف شدند و برگشتند . سفيان بن ابرد هم به ياران خود گفت : اى قوم ايشان را تعقيب مكنيد بگذاريد تا صبح به جنگ ايشان برويم . گويد : ما از آنان دست برداشتيم و هيچ چيز براى ما خوشتر از اين نبود كه آنان از جنگ با ما منصرف شوند . فروة بن لقيط خارجى مى گويد : چون كنار پل رسيديم شبيب گفت : اى گروه مسلمانان از پل بگذريد و به خواست خداوند متعال چون شب را به صبح آوريم بامداد بر آنان حمله خواهيم برد . گويد : ما پيش از او عبور كرديم و او ماند كه آخر از همه عبور كند . همين كه خواست از پل بگذرد بر اسب نر سر كشى سوار بود [ قضا را ] جلو آن اسب ماديانى در حركت بود . اسب شبيب بر آن ماديان جهيد و اين روى پل بود . ماديان جنبشى كرد كه سم اسب شبيب از لبه پل لغزيد و در آب افتاد . ما شنيديم شبيب همين كه در آب افتاد اين آيه را خواند : « تا خداوند كارى را كه بايد انجام گيرد مقرر كند » . او در آب فرو شد يك بار بالاى آب آمد و اين آيه را خواند « اين تقدير قدرتمند داناست » و در آب فرو رفت و ديگر بر نيامد . بيشتر مردم اين موضوع را همين گونه روايت مى كنند . قومى هم مى گويند : همراه شبيب مردان بسيارى بودند كه در جنگها پس از شكست با او بيعت كرده بودند و بيعت آنان با او بدون بينش و با اكراه بود و بزرگان عشاير ايشان را شبيب