در كار خوارج شتاب كن تا با آنان روياروى شوى و جنگ كنى و خداوند اگر بخواهد ترا بر ايشان پيروز خواهد كرد . و السلام .
حجاج ، مطرف بن مغيرة بن شعبه را به حكومت مداين گماشت و عثمان بن قطن حركت كرد و نزد عبد الرحمان و همراهانش كه لشكرگاه آنان كنار رودخانه حولايا و نزديك بت بود آمد و اين در شامگاه روز « ترويه » بود . عثمان بن قطن در حالى كه بر دامنه كوهى بود بانگ برداشت : هلا اى مردم براى جنگ با دشمن خودتان آماده شويد و بيرون آييد . مردم شتابان پيش او آمدند و گفتند : ترا به خدا سوگند مى دهيم مگر نمى بينى كه شب فرا رسيده و ما را فرو گرفته است و اين گروه خود را براى جنگ آماده نكردهاند امشب را درنگ كن و سپس با آمادگى و آرايش جنگى بسوى دشمن بيرون رو . او مى گفت : همين امشب بايد با آنان جنگ كنم و فرصت پيروزى براى من يا براى ايشان خواهد بود . عبد الرحمان بن - محمد بن اشعث پيش او آمد و لگام استر او را گرفت و سوگندش داد كه آن شب را فرود آيد . عقيل بن شداد سلولى هم به او گفت : كارى را كه هم اكنون در جنگ با آنان مى خواهى انجام دهى فردا انجام خواهى داد و براى تو و مردم بهتر است ، هم اكنون باد سختى هم مى وزد كه در شب تندتر خواهد شد . اينك فرود آى ، فردا صبح به جنگ با آنان بپرداز . او در حالى كه باد و گرد و خاك او را به زحمت انداخته بود فرود آمد . سرپرست خراج ، چند برده گبر را فرا خواند و براى او خيمهيى زدند و عثمان شب را در آن خيمه گذراند و صبح با مردم به جنگ بيرون آمد بادى سخت همراه گرد و خاك بسيار از روبروى ايشان مى وزيد مردم فرياد بر آوردند و گفتند : ترا به خدا سوگند مى دهيم كه امروز ما را به جنگ نبرى زيرا مسير باد به زيان ماست ، او آن روز هم درنگ كرد .
شبيب هم به سوى ايشان بيرون مى آمد و چون مى ديديد آنان به سوى او نمى آيند بر جاى آرام مى گرفت . فرداى آن روز عثمان بن قطن در حالى كه مردم را آرايش جنگى داده و ايشان را پخش نموده بود بيرون آمد و از ايشان پرسيد : چه كسانى فرمانده ميمنه و ميسره شما بودند گفتند : خالد بن نهيك بن قيس كندى ،
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 410
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٤١٠