تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩

قريب بن مرة و زحاف طائى

ديگر از خوارج ، قريب بن مرة ازدى و زحاف طائى هستند كه هر دو از مجتهدان و پارسايان بصره بودند . آن دو به روزگار حكومت معاويه و هنگامى كه زياد بر بصره امارت داشت خروج كردند و مردم درباره اينكه كداميك از ايشان رئيس است اختلاف داشتند . آنان با مردم درگير شدند . پير مردى زاهد از خاندان ضبيعة را كه از قبيله ربيعة بن نزار بود ديدند و او را كشتند - نام آن مرد ، رؤبة ضبعى بود . مردم بانگ برداشتند و مردى از بنى قطيعه كه از قبيله ازد بود در حالى كه شمشير در دست داشت به جنگ آنان بيرون آمد . مردم از پشت بامها فرياد بر آوردند كه اينان حروريه‌اند ، جان خود را نجات بده . آنان [ خوارج ] بانگ برداشتند كه ما حرورى نيستيم ما شرطه‌ايم . آن مرد ايستاد خوارج او را كشتند و چون خبر خروج « قريب » و « زحاف » به اطلاع ابو بلال مرداس بن اديه رسيد . گفت : قريب را خداوند هرگز به خود مقرب مداراد و زحاف را خداوند هرگز نبخشاياد كه بر كارى سخت و تاريك بر آمده‌اند . و مقصودش اين بود كه چرا با مردم بى گناه درگير شده‌اند . قريب و زحاف همچنان از كنار هر قبيله كه مى گذشتند هر كس را مى يافتند مى كشتند تا آنكه از كنار خاندان على بن سود كه از قبيله ازد بودند گذشتند . آنان تيرانداز بودند و ميان ايشان صد تير انداز ورزيده بود و خوارج را سخت تيرباران كردند . خوارج بانگ برداشتند . اى بنى على دست نگهداريد كه ميان ما تيراندازى نيست . مردى از بنى على اين بيت را خواند : « چيزى براى اين قوم جز تيرهاى درخشان در ظلمت شب نيست » . خوارج از آنان گريختند و چون از تعقيب خود بيم داشتند آهنگ گورستان بنى يشكر كردند و خود را به سرزمين قبيله مزينه رساندند و منتظر ماندند تا افرادى از قبيلهء مضر و غير از آن هشتاد تن به آنان پيوستند ، ولى افراد خاندان طاحيه كه از بنى سود هستند و قبايل مزينة و ديگران به جنگ خوارج آمدند و روياروى شدند و جنگ كردند و همگان كشته شدند قريب و زحاف هم هر دو كشته شدند . ديگر از ايشان ، ابو بلال مرداس بن اديه است . او برادر عروة بن حدير است كه از او نام برديم . مرداس به روزگار عبيد الله بن زياد خروج كرد و ابن زياد ،