« امتى را مى بينم كه شمشير خود را كشيده و تازيانههاى اصبحى آن افزوده شده است براى افتادن به جان نجدى ها يا حرورى ها يا ازرق كه به آيين ازرقى فرا مى خواند . . . » نجده در مكه هر روز جمعه با ياران خود كنار عبد الله بن زبير كه در جستجوى خلافت بود نماز مى گزارد و به احترام حرم از جنگ و درگيرى با يكديگر خوددارى مى كردند .
« راعى » هم خطاب به عبد الملك بن مروان چنين سروده است : « من سوگند مى خورم ، سوگند راستين كه امروز هيچ سخن دروغى به خليفه نگويم ، اگر هم روزى نزد ابن زبير رفتهام قصدم اين نبوده است كه در بيعت خود تبديلى ايجاد كنم و چون پيش نجيدة بن عويمر رفتم در جستجوى هدايت بودم ولى او بر گمراهى من افزود . . . » نجده بر منطقه يمامه چيره شد و كار او بالا گرفت و يمن و طائف و عمان و بحرين و وادى تميم و عامر را تصرف كرد . ولى به سبب بدعتها و نوآوريها كه در مذهب ايشان پديد آورد يارانش بر او خشم گرفتند . از جمله اين اعتقاد او : كه اگر كسى كوشش و اجتهاد كند ولى نتيجهء كار و فهم او خطا باشد معذور است . و اينكه دين و آنچه دانستن و شناخت آن لازم است دو چيز است : شناخت خدا و شناخت رسول خدا و در موارد ديگر غير از اين دو مردم اگر به سبب جهل ، مرتكب خطايى شوند معذورند مگر پس از اقامهء دليل و حجت بر ايشان . و هر كس از راه اجتهاد اشتباها حرامى را حلال پندارد معذور است ، حتى اگر خواهر و مادر خود را به همسرى خويش در آورد در حالى كه حكم را نداند معذور است و مؤمن هم شمرده مىشود .
از اين رو آنان [ خوارج ] او را از رياست خود خلع كردند ولى اين اختيار را به او دادند كه براى ايشان سالارى انتخاب كند . او ابو فديك را كه يكى از افراد خاندان قيس بن ثعلبه بود به رهبرى ايشان برگزيد . ابو فديك پس از مدتى كسانى را فرستاد كه نجدة را كشتند . پس از اينكه او كشته شد طوايفى از يارانش با آنكه از
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 297
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٩٧