على عليه السّلام متولد شده همان سالى است كه پيامبرى رسول خدا ( ص ) در آن آغاز شد و آن حضرت نداى سروشهايى را از سنگها و درختان مى شنيد و پرده از برابر چشمش برداشته شد و اشخاص و پرتوهايى را مى ديد . هر چند در آن سال چيزى به ايشان خطاب نمى شد و همان سال ، سالى است كه پيامبر عبادت و كنارهگيرى از مردم و رفتن به كوه حرا را آغاز كرد و همچنان آن كار را ادامه داد تا آنكه وحى بر او نازل شد و پيامبرى او آشكار گرديد . پيامبر ( ص ) به همين سبب و به مناسبت تولد على عليه السّلام در آن سال ، آن را فرخنده و مبارك مى دانست و آن را سال خير و بركت ناميده بود و چون در شب ولادت على ( ع ) ، پيامبر ( ص ) كراماتى از قدرت خداوند را مشاهده كرد كه پيش از آن مشاهده نكرده بود به افراد خاندان خود فرمود : « امشب براى ما نوزادى متولد شد كه خداوند به سبب او براى ما درهاى بسيارى از نعمت و رحمت را گشود » . و همان گونه بود كه پيامبر فرموده بود ، زيرا على ( ع ) ناصر و حمايت كنندهء پيامبر بود و چه بسيار اندوهها كه از چهره پيامبر زدود و يا شمشير على ( ع ) دين اسلام پابرجا و پايهها و اركان آن استوار شد .
و ممكن است در اين مورد تفسير ديگرى كرد و آن اين است كه منظور على ( ع ) از اين گفتار خود كه « من بر فطرت زاييده شدهام » يعنى فطرت نابى كه هيچ دگرگونى نيافته و انحرافى پيدا نكرده است ، و معنى گفتار پيامبر هم كه مى گويد : « هر مولودى بر فطرت متولد مىشود » يعنى خداوند در هر مولودى با عقلى كه در او آفريده و با اعطاى صحت حواس و مشاعر به او مىتواند به توحيد و عدل ذات بارى تعالى پى ببرد و هيچ مانعى در آن قرار نداده است كه او را از اين كار باز دارد ، اما پس از آن چگونگى تربيت و عقيدهء پدر و مادر و الفت و انس به آنان و حسن ظن به اعتقاد ايشان ممكن است او را از فطرتى كه بر آن زاييده شده باز دارد . و در مورد امير المومنين عليه السّلام چنين نبوده است و فطرت آن حضرت هيچ تغييرى نكرده و هيچ مانعى نه از سوى پدر و مادرش و نه از سوى ديگران براى رشد فطرت [ صحيح ] او پديد نيامده است و حال آنكه ديگران كه بر فطرت متولد شدهاند از راستاى آن دگرگونى يافتهاند و آن فطرت از ايشان زايل شده است .
و ممكن است چنين معنى كنيم كه امير المومنين عليه السّلام از كلمه فطرت اراده « عصمت » كرده است و اينكه از هنگام تولد هرگز كارى ناپسند انجام نداده و هرگز به اندازهء يك چشم بر هم زدن هم كافر نبوده است و هرگز مرتكب خطا و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 283
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٨٣