عمرو بن دينار ، از ابن ابى ملكيه ، از مسور بن مخرمة نقل مىكند كه عبد الرحمان بن عوف ، عمر بن خطاب را ديد و گفت : مگر ما در قرآن نمى خوانديم « با آنان در پايان كار جنگ كنيد همان گونه كه در آغاز آن جنگ كرديد » عمر گفت : چرا ، ولى آن براى هنگامى است كه بنى اميه اميران و بنى مخزوم وزيران باشند ابو عمر نهدى مى گويد : از على بن حسين عليهما السّلام شنيدم مى گفت : در مكه و مدينه بيست مرد نيست كه ما را دوست داشته باشد .
سفيان ثورى از عمرو بن مره از ابو البخترى نقل مىكند كه مى گفته است : مردى كه على بن حسين را دشمن مى داشت پيش رويش او را ستود . على به او فرمود : من پايين تر از چيزى هستم كه مى گويى و بالاتر از آنم كه در دل مى پندارى .
ابو غسان نهدى مى گويد : گروهى از شيعيان على عليه السّلام در رحبه به حضورش رسيدند ، در حالى كه بر حصيرى كهنه نشسته بود . فرمود : چه چيزى شما را اينجا آورد گفتند : دوستى و محبت تو اى امير المومنين . فرمود : همانا هر كس مرا دوست بدارد مرا در جايى كه دوست مى دارد ببيند خواهد ديد و هر كس مرا دشمن بدارد در جايى كه خوش نمى دارد مرا ببيند خواهد ديد . آن گاه فرمود هيچ كس پيش از من ، جز پيامبر خدا كه درود بر او باد ، خدا را عبادت نكرده است . روزى در حالى كه من و پيامبر در سجده بوديم ابو طالب ناگهان بر ما در آمد و گفت : اين كار را آشكارا كرديد سپس به من كه نوجوانى بودم گفت : مواظب باش پسر عمويت را يارى ده ، هان كه او را رها نكنى . و سپس شروع به تشويق من در مورد همكارى و يارى دادن او كرد . رسول خدا ( ص ) به او فرمود : « عمو جان آيا تو با ما نماز نمى گزارى » گفت : اى برادرزاده فعلا نه ، و مرا به سجده وامداريد و رفت .
جعفر بن احمر ، از مسلم اعور ، از حبه عرنى نقل مىكند كه على عليه السّلام فرموده است : هر كه مرا دوست بدارد با من خواهد بود . همانا كه اگر همه روز روزه بگيرى و همه شب بر پا باشى و نماز بگزارى و ميان صفا و مروه يا ركن و مقام كشته شوى و به هر مقام كه مى خواهى برسى خداوند ترا با آن كس كه در هواى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 272
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٧٢