تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
گيرند » . عثمان بن سعيد نيز از عبد الله بن غنوى نقل مىكند كه على عليه السّلام در رحبه براى مردم سخنرانى كرد و فرمود : اى مردم گويا شما فقط مى خواهيد من اين سخن را بگويم و مى گويم كه سوگند به خداى آسمان و زمين كه پيامبر امى ( ص ) با من عهد كرده و فرموده است : « امت به زودى پس از من با تو غدر و مكر مىكند » . هيثم بن بشير ، از اسماعيل بن سالم نظير حديث فوق را روايت كرده است و بيشتر اهل حديث اين خبر را با همين الفاظ يا كلماتى نزديك به آن نقل كرده‌اند . ابو جعفر اسكافى هم نقل مىكند كه پيامبر ( ص ) به خانه فاطمه ( ع ) آمد . على ( ع ) را در حالت خواب يافت . فاطمه خواست او را بيدار كند فرمود : « آزادش بگذار كه بسيار شب زنده‌داريهاى طولانى پس از من خواهد داشت و چه بسيار ستم و جفاى سخت كه از كينه نسبت به او به خاندان من خواهد شد . » فاطمه ( ع ) گريست . پيامبر فرمودند : « گريه مكن كه شما دو تن با من خواهيد بود و در موقف كرامت نزد من هستيد » . و عموم مردم روايت كرده‌اند كه پيامبر ( ص ) در مورد على ( ع ) فرموده‌اند : « اين دوست من است و من دوست اويم . با هر كس كه با او دشمنى كند دشمنم و با هر كس كه با او در صلح و آشتى باشد ، آشتى هستم » . يا با الفاظى نزديك به اين عبارت نقل كرده‌اند . محمد بن عبيد الله بن ابى رافع ، از زيد بن على بن حسين ( ع ) نقل مىكند كه پيامبر ( ص ) به على ( ع ) فرموده است : « دشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خداى عز و جل است » . يونس بن خباب ، از انس بن مالك نقل مىكند كه مى گفته است : همراه رسول خدا ( ص ) بوديم على هم با ما بود . از كنار بوستانى گذشتيم . على گفت : اى رسول خدا مى بينى كه چه بوستان خوبى است . پيامبر فرمود : « اى على بوستان تو در بهشت از اين بسيار بهتر است » و از كنار هفت بوستان گذشتيم و على ( ع ) همان سخن را گفت و پيامبر همان پاسخ را دادند . سپس پيامبر ايستادند ، ما هم ايستاديم . پيامبر سر خود را بر سر على نهاد و گريست . على پرسيد : اى رسول خدا چه چيزى شما را به گريه واداشته است فرمود : كينه‌هايى در دل قومى كه آن را براى تو آشكار نمى كنند مگر پس از آنكه مرا از دست بدهند » . على گفت : اى رسول خدا آيا شمشير بر دوش