تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
ابو مخنف از ابن عباس نقل مىكند كه مى گفته است : چون على عليه السّلام براى بيعت وارد مسجد شد و مردم هم براى بيعت با او آمدند ، ترسيدم برخى از كينه توزان نسبت به على ( ع ) كه به روزگار زندگى پيامبر ( ص ) پدر يا برادر و خويشاوندانشان به دست على ( ع ) كشته شده‌اند سخنى بگويند كه موجب بى رغبتى على ( ع ) به خلافت شود و آن را رها كند . پس مواظب اين موضوع و از اين پيشامد ترسان بودم ، ولى هيچ كس هيچ سخنى نگفت تا آنكه همه در حالى كه راضى و تسليم بودند بدون اجبار بيعت كردند . چون مردم با على ( ع ) بيعت كردند و عبد الله بن عمر خوددارى كرد و على ( ع ) با او سخن گفت و نپذيرفت ، روز بعد عبد الله بن عمر به حضور على آمد و گفت : من خيرخواه تو هستم . همانا كه همهء مردم به بيعت تو راضى نيستند . اگر مصلحت دين خود را در نظر بگيرى و اين كار را به شورايى ميان مسلمانان برگردانى بهتر است . على عليه السّلام فرمود : اى واى بر تو مگر آنچه صورت گرفته است من در طلب آن بوده‌ام مگر به تو خبر نرسيده است كه آنان در آن باره چگونه رفتار كردند اى نادان ، از پيش من برخيز ، ترا با اين سخن چه كار پس از رفتن ابن عمر روز سوم كسى آمد و گفت : ابن عمر به مكه رفت تا مردم را بر تو تباه كند . على ( ع ) فرمود كسى را از پى او گسيل دارند . ام كلثوم دختر امير المومنين آمد و از پدر خواهش كرد و توضيح داد كه ابن عمر به مكه رفته است تا آنجا مقيم باشد و او قدرتى ندارد و از مردانى كه در فكر حكومت باشند نيست و استدعا كرد شفاعتش در مورد او پذيرفته شود كه به هر حال ناپسرى او بود . امير المومنين تقاضاى ام كلثوم را پذيرفت و از فرستادن كسى به تعقيب او خوددارى نمود و گفت : او را با هر چه اراده كرده است رها كنيد .

خطبه ( 54 )

از سخنان امير المومنين ( ع ) هنگامى كه يارانش تصور مى كردند در اجازه دادن ايشان به آنان ، براى شروع جنگ ، تأخير شده است . [ اين خطبه با عبارت « اما قولكم ، ا كل ذلك كراهية الموت » ( اما اين سخن
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 182 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى